تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - موقعيتهاى مخصوص است كه ديدگاه هاى مخصوص براى ناظران مى سازد
طبيعت تنها براى تحريك و ياد آورى زيبايىهاى صورت انسانى است كه تماشاى آنها فورا محرك اعضاى تناسلى باشد و انسانهايى كه به جهت زشتى قيافه ( و لو سقراط باشد ) و يا گام گذاشتن به كهنسالى ( اگر چه ماكس پلانك باشد ) از قلمرو روابط جنسى بيرون شدهاند ، انگلهاى مضر جامعه مى باشند ٥ - از نظر سياست مداران حرفهاى معمولى - تاريخ بشرى چنين مى نمايد كه هر فردى كه ادارهء وضع زندگى و روابط انسانها را به عهده گرفته است ، به جاى آن كه قدم فراتر نهاده و ما فوق انسان شود و سپس انسانها را اداره كند ، و براى همين شغل بزرگ خود عواطف و احساسات و تعقل و ايده آل و به عبارت جامعتر روح انسانى را در حد اعلا دارا شود ، و اوصاف پست انسانى را از خود بر كنار نمايد ، امر بر عكس شده هر چه شعاع مديريتشان وسيعتر و طولانىتر گشته است ، عواطف و احساسات و تعقل و ايده آل و خلاصه روح انسانى را از دست مى دهد ، در نتيجه ساير انسانها را موجوداتى [ كه داراى روح بزرگتر از جهان وجود هستند ] جامد و خشك و قابل انعطاف بهر وضعى كه مى خواهد ، تلقى مى كند . براى اين طبقه ، انسانى وجود ندارد كه داراى روح برتر از جهان هستى است ، آن چه كه وجود دارد ، چيزهايى است كه از همه طرف و هر قيافه و نمودى كه داشته باشند ، گردوهايى هستند كه مى توان با وارد كردن نيرو به معناى عمومى اش ، بهر طرف كه بخواهند غلطانيد . . . اينها همه موقعيتهايى هستند كه موجود انسانى را كه يك حقيقت است مورد نظاره و عمل قرار مى دهند .
جلال الدين مضمونى را كه مى گويد :
((١٢٦٨)) در كف هر كس اگر شمعى بُدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى
كاشف از اين است كه ، چارهء درد خانمان سوز بشرى را كه از تنوع ديدگاه ناشى مى شود منحصر به داشتن شمع علم و آگاهى مى داند . اين نظريه به جهت تعميمى كه دارد كاملًا اشتباه است ، زيرا « تنوع » ديدگاه :
اگر ناشى از قرار گرفتن ناظر در موقعيتهاى تاريك كننده باشد ، علاجى را