تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - آيه
اى خداوند بىنياز ، كاهلم آفريدهاى ، من آن چنان ناتوانم كه در عالم هستى فقط خوابيدن در زير سايه نصيبم شده است ، من در زير سايه فضل وجود تو آرميدهام ، تو به اشخاص تنبل و آرميدگان زير سايه نوع ديگرى از روزى را مقرر فرمودهاى .
كسانى كه در عرصهء زندگى پاى دويدن و كوشش دارند ، به دنبال به دست آوردن روزى مى دوند و هر كس كه پاى ندارد تو به آنان ترحم فرما و به سوى اين اندوهگين ، روزى را ارسال فرما چنان كه به همهء نقاط زمين ابر را مى فرستى و آنها را سيراب مى سازى .
زمين جامد پا ندارد كه به سوى ابر حركت كند ، لذا جود عام تو با تمام اشتياق ابر را به سوى زمينراند . كودك شير خوار هم كه پاى رفتن بطرف مادر ندارد ، مادر مهربان مى رود و كودك را به آغوش مى گيرد و شيرش مى دهد . خدايا ، من روزى ناگهانى و بىزحمت مى خواهم ، من فقط مى خواهم ، من فقط مى خواهم ، اما حال كوشش كردن ندارم . اين مرد يك مدت طولانى دعايش همين بود ، روز تا شب تا بامداد ، از بامداد تا وسط روز دعا مى كرد كه خدا روزى بىمشقت به او برساند مردم هم بگفتار و پيكار او با مشيت خدا و طمع خامش مى خنديدند .
شگفتا ، اين سست ريش چه مى گويد ، شايد هم حشيش به او دادهاند و بىهوشش كردهاند . احمق نمى داند كه راه به دست آوردن معاش كسب و رنج و تعب است و اين امر نادر كه بدون زحمت انسان به معاش دست بيابد ، يا اصلا اتفاق نمى افتد يا اگر هم اتفاق بيفتد ، جاى خيلى تعجب خواهد بود . خداى هستى براى هر كس حرفهاى و جويندگى داده است ، بايد روزى را از درهاى آن طلب كرد چنان كه به خانه ها بايستى از درهاى آنها وارد شد .
امروز كه سرور و پيامبر زمان حضرت داود عليه السلام و داراى فنون ما وراى طبيعى است مانند تسليم بودن وحوش بيابانها و پرندگان فضا براى او و به همه جا مى تواند سير