تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
اما آن عوامل چهارگانه كه در بالا متذكر شديم ، براى كار خود و در راهى كه پيش گرفته بودند ، دقيقترين انديشه و منطق را به كار مى بستند . آرى اسقاط عقل و منطق ، نيرويى بيش از اثبات آن مى خواهد .
نويسنده مقاله مى گويد : « به جاى آنها كلمات زندهاى چون « احساس » و « ضربان » بميان آمدهاند » .
بايد از اين نويسنده پرسيد : آيا مقصود از » احساس و ضربان « همان است كه در حيوانات هم مانند افعى و خوك وجود دارد ، يا احساس و ضربانى است كه مخصوص به انسان است ؟ اگر مقصود از احساس و ضربان ، همان معناى عمومى آنها است كه حيوانات دارند ، چه انگيزهاى باعث شده است كه بگوييد : عصر ما عصر ديوانگى است و احساس و ضربان جاى عقل و منطق را گرفتهاند ؟ اين گونه جملات عقلانى و گيج كننده است ، يك بار بدون خجلت و هراس بگوييد : ما بدوران حيوانى بر مى گرديم و حيوانيت بهتر از انسانيت است .
و اگر منظور ، احساس و ضربان مخصوص به نوع انسان است ، اين اختصاص ناشى از آن است كه انسان داراى روان معينى است كه حد اقل به وسيلهء آن روان از ساير حيوانات جدا مى گردد . و ما هر چه بررسى و كاوش كنيم دليلى بر تفكيك انسان از ساير حيوانات جز همان پديده هاى روانى كه اساس آنها عبارت است از انديشه و تعقل و وجدان و ابتكار نخواهيم ديد .
آيا تشخيص زيبايىها و عشق آدميان بزيبايى از انديشه و تعقل سرچشمه مى گيرد يا از احساس مطلق و ضربان كه هيچ گونه قضيه و قانون نمى فهمد ؟ آيا موازنه و مقايسهء لذايذ از نظر كميت و كيفيت و وسايل و انتخاب عالىترين لذايذ در صورت امكان ، مربوط به احساس و ضربان است ، يا به انديشه و تعقل و منطق ؟ وقتى كه براى يك انسان هيچگرا اين سؤالات پيش مى آيد :
الف - آيا بايستى عقل و منطق را كنار گذاشت ؟