تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - ٤ - عقل عقل غير از عقل جزيى معمولى است
٤ - عقل عقل غير از عقل جزيى معمولى است .
بند معقولات آمد فلسفى شهسوار عقل عقل آمد صفى [١] عقل عقلند اولياء و عقلها بر مثال اشتران تا انتها عقل عقلت مغز و عقل توست پوست معدهء حيوان هميشه پوست جوست [٢] عقل دفترها كند يك سر سياه عقل عقل آفاق دارد پر ز ماه [٣] غير فهم جان كه در گاو و خر است آدمى را عقل و جان ديگر است باز غير عقل و جان آدمى هست جانى در ولى آن دمى [٤]
با قطع نظر از تقيد به اصطلاحات فنى ابيات مربوط به عقل عقل را مى توان چنين توضيح داد كه : احتمال مى رود مقصود از عقل عقل ، همان عقل كل باشد كه نه تنها مقامى والاتر از عقول جزيى معمولى دارد ، بلكه زير بناى هستى كائنات است و انسان به جهت تسلط بر خود طبيعى و تقرب به بارگاه الهى مى تواند به مقام عقل عقل گام بگذارد .
احتمال ديگرى وجود دارد و آن اين است كه منظور از عقل عقل يك موضوع عينى نبوده باشد ، بلكه سطوح يا مراتب عالى عقل است كه در وجود آدمى از كثرت دانش و بينش و خلوص در جهان بينى و گذشتن از خود طبيعى حاصل مى شود .
١ - فيلسوف بىچاره در بند معقولاتى است كه عقل جزيى مانند گرد و غبار آنها را منتشر مى سازد و در آخر كار هم انسان را در بيابان بىسر و ته شك و ترديد سر گردان مى گذارد ، در صورتى كه اصفياى اولاد آدم مى توانند وارد قلمرو عقل عقل
[١] دفتر سوم ، ب ٣٨ . .
[٢] دفتر سوم ، ب ٣٩ . .
[٣] دفتر سوم ، ب ٤١ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢٢٢ ب ٥٥ و ٥٦ . .