تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
باشد ، نيكى و نيكو كارى رخت از اين جهان بر خواهد بست « . [١] اما » آليوشا « كه به او دل بستگى بسيار داشت ، از اين كه مى ديد » راكيتين « فاقد وجدان اخلاقى است و با اين همه خود را فوق العاده شرافتمند مى داند ، احساس ناراحتى مى كرد و در اين خصوص نه آليوشا و نه كسى ديگر كمترين نفوذى بر او نداشتند . [٢] - بدون وجود خدا تمدنى به وجود نمى آيد ؟ راست مى گويى ؟ [٣] ولى آهسته به خودش مى گفت : « بگذار پير نيكو كار من بدون حضور من چشم از اين جهان بر بندد ، ولى دست كم در تمام مدت عمر ملامت وجدان و اين كه بر اثر شتاب در رسيدن بصومعه نتوانستهام كسى را نجات دهم آزارم ندهد . من بدينسان مطابق گفتهء خود پير عمل مى كنم . . . [٤] همان طور كه گفتى زندگى را بايد قبل از توجه بهر منطقى دوست داشت و تنها در آن موقع است كه مى توان به مفهوم و ارزش زندگى پى برد .
آرى من به برگهاى كوچك بهارى و آسمان آبى علاقهء بسيار دارم و در اين جا عقل و منطق هيچ تاثيرى ندارد . آدمى با قلبش عشق مى ورزد . [٥] - آرى براى روسهاى حقيقى مسائل وجود خدا و لا يزالى روح و موضوعهاى ديگرى شبيه به اين مسائل جنبهء اساسى دارد و همينطور هم بايد باشد . [٦] - ببين دوست عزيزم ، در قرن هيجدهم گناهكار پيرى وجود داشت كه مى گفت :
« اگر هم خدا وجود نداشته باشد بايد او را اختراع كرد » در حقيقت انسان خدا را
[١] همان مأخذ ، ص ٨١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٠١ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٦٥ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٧٣ . .
[٥] ٥ و ٦ - همان مأخذ ، ص ٢٨٤ . .
[٦] همان مأخذ ، ص ٢٨٨ . .