تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - ١٧١ فرستادن فرعون به مدائن در طلب ساحران ١٨٧
» خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسيدن از روان پدر حقيقت موسى عليه السلام را
تفسير ابيات
« خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسيدن از روان پدر حقيقت موسى عليه السلام را
((١١٧٤)) بعد از آن گفتند اى مادر بيا گور بابا كو تو ما را ره نما
((١١٧٥)) بردشان بر گور او بنمود راه پس سه روزه داشتند از بهر شاه
((١١٧٦)) آن گهان گفتند اى بابا به ما شاه پيغامى فرستاد از وجا
((١١٧٧)) كه دو مرد او را به تنگ آورده اند آبرويش پيش لشكر برده اند
((١١٧٨)) نيست با ايشان سلاح و لشكرى جز عصا و در عصا شور و شرى
((١١٧٩)) تو جهان راستان در رفته اى گر چه در صورت به خاكى خفته اى
((١١٨٠)) آن اگر سحر است ما را ده خبر ور خدايى باشد اى جان پدر
((١١٨١)) هم خبر ده تا كه ما سجده كنيم خويش را بر كيميايى بر زنيم
((١١٨٢)) نااميدانيم اميدى رسد در شب ديجور خورشيدى رسد از ضلال آييم در راه رَشد راندگانيم و كرم ما را كشد
تفسير ابيات آن دو جوان بنزد مادرشان رفته از او خواهش كردند كه بيا قبر پدر ما را به ما نشان بده ، مادرشان قبر پدر را به آنها نشان داد ، آن دو جوان در سر قبر پدر براى تشخيص وضع خويش در بارهء امر فرعون روزه گرفتند . سپس از پدر خواستند كه اى پدر ، فرعون به جهت گرفتارى كه پيش آمده به ما پيغامى فرستاده است كه دو مرد او را در تنگنا قرار داده و آبروى او را پيش لشكريانش ريختهاند .
آن دو نفر نه سلاحى دارند و نه لشكرى ، چيزى كه دارند تنها يك عصا است و در آن عصا شورش و ناملايماتى براى فرعون پديد آمده است .
پدر عزيز ، اگر چه در ظاهر زير خاكهاى تيره آرميدهاى ، اما تو در جهان راستين دمساز راستان هستى .