تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - تفسير ابيات
باز از جادهء مقصود بسوى ديگر ميل كردهايم ، بر گرديم و به بينيم كجا بوديم و كجا مى رفتيم . اين ميل از جاده به سوى ديگر ، اولين بار نيست كه در مثنوى اتفاق افتاده است ، بلكه .
((٢١٠٩)) قصه ها آغاز كرديم از شتاب ماند بىمخلص درون اين كتاب
بيا ، اى حسام الدين بيا روح بزرگت را تماشا كنم و آرام بگيرم ، تو همان انسانى كه فلك و اركان عالم طبيعت چون تو مردى را نزاييده است .
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را تا كه از مادر گيتى چو تو فرزند بزايد
در آفاق پهناور جان و دل كه صدها هزاران شكل و حقيقت از طبيعت و انسان خود نمايى مى كند ، چون تو انسانى نمى بينم ، اى نادرهء دوران ، كه اگر گام به نهان خانهء دلم و جانم بگذارى ، دل و جانم از قدوم تو شرمنده خواهد گشت .
من در گذشته كسان زيادى را مدح و ثنا گفتهام ، اما مقصود حقيقى من از آن همه ممدوح تو بودى . روى من در حال گفتگو با آنان بود ، اما راز و نياز و گفتگوهايم رهسپار كوى تو بود ، راز و نياز واقعى هرگز راه خود را گم نمى كند .
خداوند متعال نيز آن همه مثلها را كه در كتاب آسمانى آورده است ، براى آن بود كه اشخاص ناشايست خود را در خوبىها سهيم ندانند .
خداوند جلّ و علا هم ثناى ناچيز را مى پذيرد ، از ديدهء كور جز دو قطرهء ناچيز تحفهاى بر نمى آيد . هر چه تو را مدح گويم ، آن مدح از مقام والاى تو شرمنده خواهد گشت ، اما خداى بزرگ كوشش كم را هم مى پذيرد . من موقعى كه چون تو نيك نام را مدح مى كنم ، آدم نادان خيال مى كند مرغ و ماهى را ثنا مى گويم .
من از روى عمد مدح تو را كم مى گويم ، تا حسودان بد بخت اشباح و سايه هاى تو را با دندان مغز پوچشان نگزند .