تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - ٦٨ - انسان عاقل واقعاً خودش است ، انسان نيم عاقل از عقل ديگران بر خوردار مى شود ، بد بخت آن انسانى كه نه عقلى دارد كه واقعاً خودش باشد ، و نه از عقل ديگران برخوردار مى گردد
بيت اول و چهارم با به كار بردن كلمهء زيبا و نورانيت ، اشارهء اجمالى به زيبايى عقل و فعاليت او دارد .
آيا اين مسئله صحيح است يا نه ؟ زيبايى در آن معناى عمومى اش كه نظم و سيستم عالى را هم شامل مى شود ، قابل تطبيق به عقل و فعاليت آن نيز مى باشد .
اگر چه مفهوم كلى زيبايى و خوشايند بودن يك پديده براى انسان ، قائده كلى ندارد ، اما بعضى از موارد زيبايى مورد تسليم همگان است ، يكى از آن موارد نظم عالى است كه در ميان اجزايى كه طبيعتاً بدون نظم بروز مى كنند ، مى باشد .
مى دانيم كه عقل آدمى به جهت قرار گرفتنش در باد پاى غرايز و حاكميت خود طبيعى و توهمات و تجسمات و پذيرش از ديگران و ساير عوامل خارج از خود محكوم به بىنظمى و خطا و غلط است .
وقتى كه در يك مورد بر خلاف جريان مزبور ، عقل يك انسان در نتيجه گيرىها و آماده كردن مقدمات و تجريد كليات . . . منظم كار مى كند ، به اضافهء بهره بردارى از واقعيات فى نفسه از يك زيبايى عالى هم بر خوردار است .
٦٨ - انسان عاقل واقعاً خودش است ، انسان نيم عاقل از عقل ديگران بر خوردار مى شود ، بد بخت آن انسانى كه نه عقلى دارد كه واقعاً خودش باشد ، و نه از عقل ديگران برخوردار مى گردد
عاقل آن باشد كه آن با مشعله است او دليل و پيشواى قافله است پيرو نور خود است آن پيش رو تابع خويش است آن بىخويش رو مؤمن خويش است و ايمان آوريد هم به آن نورى كه جانش زو چريد ديگرى كه نيم عاقل آمد او عاقلى را ديده كرد آن راه جو دست در وى زد چو كور اندر دليل تا بدو بينا شد و چست و جليل و ان خرى كز عقل جو سنگى نداشت خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت حق نداند نى قليل و نى كثير مى نجويد هم نذير و هم بشير غرقه اندر غفلت و در قال و قيل ننگش آيد آمدن خلف دليل مى رود اندر بيابان دراز گاه لنگان آيس و گاهى به ناز