تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - آيه
((١٣٥٢)) آن كُه پست مثال سنگلاخ موش را شايد نه ما را در مناخ
((١٣٥٣)) من بگويم او نگردد يار من بىصدا ماند دم گفتار من
((١٣٥٤)) با زمين آن به كه هموارش كنى نيست هم دم با قدم يارش كنى
((١٣٥٥)) گفت اى نوح ار تو خواهى جمله را حشر گردانم بر آرم از ثرى
((١٣٥٦)) بهر كنعانى دل تو نشكنم ليك از احوال او آگه كنم
((١٣٥٧)) گفت نى نى راضيم كه تو مرا هم كنى غرقه اگر بايد تو را
((١٣٥٨)) هر زمانه غرقه مى كن من خوشم حكم تو جان است چون جان مى كشم
((١٣٥٩)) ننگرم كس را و گر هم بنگرم او بهانه باشد و تو منظرم
((١٣٦٠)) عاشق صنع تواَم در شكر و صبر عاشق مصنوع كى باشم چو گبر
((١٣٦١)) عاشق صنع خدا با فر بود عاشق مصنوع او كافر بود در ميان اين دو فرقى بس خفيست خود شناسد آن كه در رؤيت صفيست
آيه « وَنادى نُوحٌ اِبْنَه وَكانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ اِرْكَبْ مَعَنا وَلا تَكُنْ مَعَ اَلْكافِرِينَ . قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ اَلْماءِ قالَ لا عاصِمَ اَلْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ الله إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحالَ بَيْنَهُمَا اَلْمَوْجُ فَكانَ مِنَ اَلْمُغْرَقِينَ ١١ : ٤٢ - ٤٣ « (١) ( نوح فرزندش را خواند و گفت : فرزندم ، با ما بكشتى سوار شو و از گروه كفار مباش پسر نوح در پاسخ پدر گفت : من روى كوهى پناهنده مى شوم و مرا از آب حفظ مى كند نوح فرمود : امروز چيزى نمى تواند كسى را از جريان مشيت خداوندى نگهدارى كند ، مگر اين كه مورد ترحم خداوندى باشد . موج آب ميان پدر و فرزند جدايى انداخت و پسر نوح يكى از مغروقين گشت ) .
« وَنادى نُوحٌ رَبَّه فَقالَ رَبِّ إِنَّ اِبْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ اَلْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ اَلْحاكِمِينَ . قالَ يا نُوحُ إِنَّه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ
(١) سوره هود ، آيهء ٤٢ و ٤٣ . .