تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٣ - تفسير ابيات
قصهء دقولى و كراماتش
روايت
قصهء دقولى و كراماتش
((١٩٢٤)) آن دقوقى داشت خوش ديباچه اى عاشق و صاحب كرامت خواجه اى
((١٩٢٥)) بر زمين مى شد چو مه بر آسمان شب روان را گشته زو روشن روان
((١٩٢٦)) در مقامى مسكنى كم ساختى كم دو روز اندر دهى انداختى
((١٩٢٧)) گفت در يك خانه گر باشم دو روز عشق آن مسكن كند در من فروز
((١٩٢٨)) غرة المسكن احاذرها انا انقلي يا نفس سافر للغنا
((١٩٢٩)) لا اعود خلق قلبى بالمكان كى يكون خالصاً فى الامتحان
((١٩٣٠)) روز اندر سير بد شب در نماز چشم اندر شاه باز او هم چو باز
((١٩٣١)) منقطع از خلق نى از بد خويى منفرد از مرد و زن نى از دوئى
((١٩٣٢)) مشفقى از خلق نافع هم چو آب خوش شفيقىّ و دعايش مستجاب
((١٩٣٣)) نيك و بد را مهربان و مستقر بهتر از مادر شهىتر از پدر
((١٩٣٤)) گفت پيغمبر شما را اى مهان چون پدر هستم شفيق و مهربان
((١٩٣٥)) ز ان سبب كه جمله اجزاى منيد جزو را از كل چرا بر مى كنيد
((١٩٣٦)) جزو از كل قطع شد بىكار شد عضو از تن قطع شد مردار شد
((١٩٣٧)) تا نپيوندد به كل بار دگر مرده باشد نبودش از جان خبر
((١٩٣٨)) ور بجنبد نيست خود او را سند عضو نو ببريده هم جنبش كند
((١٩٣٩)) جزو از اين كل گر برد يك سو رود اين نه آن كل است كاو ناقص شود
((١٩٤٠)) قطع و وصل او نيايد در مثال چيز ناقص گفته شد بهر مثال
((١٩٤١)) مر على را بر مثال شير خواند شير مثل او نباشد گر چه راند
روايت « انا و على أبوا هذه الأمة « . (١) ( من ( پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ) و على دو پدر اين امت هستيم . )
(١) سفينه البحار ، ج ١ ص ٩ . .