تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - ١ - عقل كل زير بناى هستى است
جزء تو از كلّ او كلَّى شود عقل كل بر نفس چون غلَّى شود [١] اين سخنهايى كه از عقل كل است بوى آن گلزار سرو و سنبل است هش چه باشد عقل كل اى هوشمند عقل جزيى هش بود اما نژند [٢] چون كه قشر عقل صد برهان دهد عقل كل كى گام بىايقان نهد [٣] عقل كل را گفت ما زاغ البصر عقل جزيى مى كند هر سو نظر [٤] پيش شهر عقل كلى اين حواس چون خران چشم بسته در خراس عقل كل را از پس آيينه او كى تواند ديد وقت گفتگو عقل جزيى گاه چيره گه نگون عقل كلى ايمن از ريب المنون [٥] جهد كن تا پير عقل و دين شوى تا چو عقل كل باطن بين شوى [٦] جزو عقل اين از آن عقل كل است جنبش اين سايه ز ان شاخ گل است [٧] بىجهت دان عقل و علَّام البيان عقلتر از عقل و جانتر هم ز جان [٨] صورت آمد چون لباس و چون عصا جز به عقل و جان نجنبد نقشها [٩] نعلهاى باژگونه است اى پسر عقل كلى را كند هم خيره سر كى بگنجد در مضيق چند و چون عقل كل اين جاست از لا يعلمون [١٠]
[١] دفتر اول ، ص ٤٢ بيت ٤٤ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٣٧ بيت ٣٣ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٧٧ بيت ٤١ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢٣٧ بيت ٧ . .
[٥] دفتر سوم ص ١٤٥ بيت ٦٣ و ص ١٥٥ بيت ٢٦ و دفتر پنجم ص ٣٠٣ بيت ٢٤ . .
[٦] دفتر چهارم ، ص ٢٥٠ بيت ٣٩ . .
[٧] دفتر چهارم ، ص ٢٤٧ بيت ٢٥ . .
[٨] دفتر چهارم ، ص ٢٧٥ بيت ٣٣ . .
[٩] دفتر پنجم ، ص ٢٧٥ بيت ٤١ . .
[١٠] دفتر پنجم ، ص ٣٢٥ بيت ٦٥ و دفتر ششم ص ٣٧٦ بيت ٥٨ . .