تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٨ - نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات
است .
در اين فرض حيات ماهيت خود را عوض نكرده است ، بلكه حيات همان احساس و دفاع از خويش و درك لذت و چشيدن الم مى باشد همچنين دانش هم انكشاف واقعيات خود را به جهت ضمينه شدن به حيات از دست نداده است . پس فرد مزبور در حياتى غوطه ور است كه توأم با دانستن است . چون فرض اين است كه حيات است كه او را در بر گرفته است و در خويشتن غوطه ور ساخته است . لذا آن حيات با هر رنگى هم كه رنگ آميزى شده باشد نمى تواند جدا از درون ذات انسانى در ديدگاه واقعى براى انسان مطرح شود ، اگر چه رنگ آميزى آن با دانستن تمام هستى بوده باشد . غوطه ور شدن در آن حيات كه نور افكن دانش همهء اجزاء و قطرات و امواج آن را روشن ساخته است آن اندازه مى تواند هدف واقعى حيات را به انسان دانا قابل درك بسازد كه غوطه ور شدن ماهى در دريايى كه نور افكن تمام مسير آن ماهى را روشن ساخته باشد و به خواهد به هدف و فلسفهء واقعى حيات خود دريا برسد حتى بعضى از رنگ آميزىهاى حيات داريم كه در عالىترين مراتب ايده آل تلقى مى شود و با اين حال چون حياتى را كه انسان در ان غوطه ور است ، رنگ آميزى نموده است ، با اين وصف نمى تواند هدف واقعى حيات تلقى شود .
اگر چه باور كردنش خيلى مشكل است ، ولى چه بايد كرد ؟ واقعيات چنان كه تابع جهل و ترديد ما نيست ، همچنين واقع تحقق خود را از انكار كردن و باور نداشتن ما نمى گيرد .
بگذاريد باور نكنند ، كدامين بازيگرى مغز آدمى است كه طعم حياتى خود واقعيت را داشته باشد ؟ مى خواهيم بگوييم : حتى آن جذبه ها و حيرتهاى عالى كه به متفكرين والا مقام در مراحل نهايى تفكرات كلى در بارهء هستى دست مى دهد ، اگر بعنوان عالىترين رنگ حياتى كه متفكر در آن غوطه ور است تلقى شود ، باز فلسفه و هدف حيات خود را درك نخواهند كرد . احساس ابديت و شكوفان ساختن روح با فرض اين كه رنگى از حيات محيطى گرفته است كه انسان را در خود فرو برده است آن اندازه مى تواند روشنگر فلسفه و