تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٩ - تفسير ابيات
طبيعى « فقط به دنبال آرمانها مى رويم و نيروى بىنهايت شخصيت خويش را در آنها مستهلك مى سازيم و با دست خالى و دلى پر از كينه به آن آرمانها بر مى گرديم .
اما در امور مطلوب طبيعى و غريزى حيوانى ، اين اصل در هنگام افراط و تفريط بخوبى نمودار مى شود .
غريزهء جنسى را به جاى بهره بردارى قانونى - انسانى ، ببازى مى گيرد ، اين بازى گرفتنها منجر به انحراف گشته ، وضع طبيعى غريزه پست و محقر و بىارزش جلوه نموده ، مغز چنين فردى حتى تنها به بازيگرى بىلذت با آن غريزه قناعت مى ورزد گاهى هم عوامل محاسبه ناشده و به اصطلاح قضاى الهى است كه انسان در جستجوى مطلوبى همان مطلوب را از دست مى دهد ، يعنى جستجوى انسان را عواملى توجيه مى كند كه ناگهان مى بيند : در ضد مطلوب غوطه ور گشته است .
اسكنجبينها صفرا مى آورد و روغنهاى بادام خشكى مزاج توليد مى كند و به قول جلال الدين براى اشباع شكم به سوى دانهاى مى پرد و نمى داند كه همان دانه دام اوست .
تفسير ابيات در همان كهسار كه درويش فقير خلوت كرده بود ، بيش از بيست دزد آمده ، اموالى را كه بسرقت برده بودند ميان خود تقسيم مى كردند ، كار آگاه داروغه را از محل دزدان آگاه ساخته بود مأمورين داروغه عازم كهسار گشته و همهء دزدان را گرفتند و دست و پايشان را بستند . سپس دستور دادند جلاد دست و پاى آنان را به طور خلاف ( پاى چپ و دست راست يا بالعكس ، ) ببرند ، غوغايى بر پا شده بود و در آن غوغا از روى اشتباه دست زاهد بىنوا هم بريده شد ، مى خواستند پايش را هم قطع كنند ، ناگهان سوار بر گزيدهاى مى رسد و بر مأمور فرياد مى زند كه : اى سگ ، ديده بگشا و ببين پاى چه كسى را قطع مى كنى اين مرد از اولياء الله است ، چرا دستش را بريدى ؟ مأمور جامه بر تن مى درد و مى رود و داروغه را اطلاع مى دهد .
داروغه با سرعت به كهسار مى آيد و بناى پوزش طلبى از درويش مى گذارد و