تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٠ - تحقيق اجمالى در بارهء هدفهاى مزبور در عبارات فوق
واقعى . به اضافهء اين كه سؤال اساسى از موقعيت انسانى در جهان هستى به طور كلى را پاسخ نمى گويد .
٤ - گروه نهيليستى كه بهيچ حقيقتى عقيده مند نيستند و خود حيات را « خبط طبيعت » مى دانند ، به كلى منكر هدف و فلسفه براى حيات هستند . تعجب در اين است كه اين گروه براى اثبات صحت مكتب خويش استدلال و تجريد كليات هم دارند ، زيرا بدون آنها نمى توانند كوچكترين قدمى براى جهان بينى بر داشته و جهان و انسان را بشناسند و پوچ بودن آن دو را اثبات كنند . منطق را تماشا كنيد :
انسان و جهان قابل درك است ، انسان و جهان قابل درك نيست قابل درك است ، زيرا بدون درك ، حكم به پوچى آن نمى توان كرد ، قابل درك نيست ، زيرا تصور و علم و حكم همه و همهء اينها پوچ است اين نهيليستها كه خراباتيان انديشه و تعقل هستند اين مقدار درك نمى كنند كه اگر حكم به پوچى همه چيز صادر كنند ، به طور ضرورى حكم به پوچى ادراكات و انديشه هاى خودشان هم كردهاند ، وقتى كه ادراكات و انديشه پوچ شد ، حكمش هم لغو و پوچ مى شود ، در نتيجه نمى توانند كوچكترين عقيده و حكمى را در بارهء جهان و انسان ابراز بدارند . اگر چه حكم و عقيده ، پوچ بودن جهان و انسان بوده باشد . اينان در وجود خود ترديد دارند و در حال مبارزه با خويشتن به سر مى برند .
٥ - به وجود آوردن فرد و اجتماعى كه زندگى نيرومندانه و با آسايش داشته باشند . اين موضوع را كه به عنوان سعادت مطلق هدف زندگى قرار داده شده است ، نمى توان همهء سعادت مطلق و هدف كلى زندگى معرفى كرد ، اگر چه سعادت بدون موضوع مزبور كه نويسندهء در بيان آن و توضيح طرق وصول به آن جملات بسيار عالى آورده است ، امكان پذير نيست .
زيرا با نظر همه جانبه به جريان قوانين طبيعت و نيروهاى عضلانى و روانى انسان ، اين حقيقت قابل انكار نيست كه انسان خواه بداند يا نداند ، در يك مجموعهء متشكل از طبيعت و اجتماع با سيستمهايى كه در معرض تحول است ، سؤالات خود را