تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - منتخباتى از كتاب ابله - تاليف داستايوسكى
قدرتى مى يافت كه بدرك علل غايى اشياء نائل مى آمد .
اما اين لحظات درخشان و جان بخش مقدمه و مرحلهء دومى قطعى بود ( زيرا مرحلهء اولى بيش از يك ثانيه بطول نمى انجاميد ) كه بلا فاصله قبل از بحران پيش مى آمد .
اين مرحلهء دومى در حقيقت ما فوق قواى وى بود . هنگامى كه شاه زاده بهبودى يافت ، هر بار كه به ياد مراحل جملات خود بهنگام بيمارى مى افتاد غالباً به خود مى گفت : اين برقهاى وجدان كه در پرتو آن حساسيت و وجدان به منتهى درجه قوت رسيده يك نوع زندگى عالى به وجود مى آورند ، جز عوامل كشنده و دگرگونى حال آدمى چيز ديگرى نيستند و به همين جهت نه تنها مظهر يك » زندگى عالى « نمى باشند ، بلكه بر عكس نشانه منتهاى انحطاط و فرسودگى روح انسان بشمار مى روند .
با اين همه غالبا به نتيجه متناقضى مى رسيد و به خود مى گفت : چه اهميت دارد كه حال من كشنده و جانكاه باشد ؟ چه اهميت دارد كه اين روشنايى خارق العاده امرى غير عادى باشد ، در صورتى كه بعد از بهبودى يافتن بياد مى آورم در آن لحظه بدورهء آرامش و زيبايى و كمال و خلوص نيت و سعادت رسيدهام ؟ اين دقايق خيره كننده به نظرش قابل درك مى آمد .
او شك نداشت كه احساسات در آن لحظه » زيبايى و خلوص نيت « حيرت انگيزى به وجود مى آورند و » معنى زندگى « را به آدمى مى فهمانند ، ولى آيا رؤياهاى وى در اين لحظات شبيه به قياسهاى موهومى نبود كه حشيش و ترياك و شراب به وجود مى آورند و در نتيجهء آنها ذهن و روح آدمى ماهيت خود را تغيير مى دهند ؟ پس از رفع بحران او توانست به خوبى در اين خصوص فكر كند .
از خصوصيات اين لحظات آن بود كه بوجدان نيرويى فوق العاده مى بخشيد و قدرت عواطف را بمنتهى درجه مى رسانيد . هر گاه در اين مرحله يعنى در آخرين مرحله وجدان قبل از شروع حمله ، او فرصت آن را داشت كه صريحاً