تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
ب - آيا من كه يك موجود جزيى هستم ، مربوط به يك آهنگ كلى عالم هستى نيستم ؟ آيا من تكليفى در اين جزء بودن دارم ؟ ج - آيا همهء ايده ئولوژىها و مكتبهاى الهى و بشرى غلط است ؟ و من مى توانم غلط بودن آنها را اثبات كنم ؟ د - آيا تحمل اين همه محروميتها و بد بختىها در زندگى را مى تواند با مقدارى از احساس و ضربان زود گذر جبران كند ؟ . . . آيا اين انسان هيچگرا ، جواب اين سؤالها را مى تواند با يك احساس و ضربان بدهد ، يا بايد بينديشد و عقل و منطق خود را به كار ببرد تا به ساحل هيچ گرايى و ديوانگى برسد ؟ نويسنده از كوپر نقل مى كند : « حقيقت يك ديوانگى ناگفتنى است « اين همان عشق خيره كننده به موضوعى است كه مورد تمايل بشر قرار مى گيرد و باعث مى شود كه فيثاغورس بگويد : حقيقت همان عدد است و بس ، هراكليد بگويد : نه خير ، حقيقت شدن است . . . لذا بسيار به جا است كه بگوييم : تنوع خطاهاى بشرى از ديوانگى تا عدد و شدن . . . فاصله مى گيرد .
تعجب در اين است كه آقاى كوپر حقيقت و صورت يا حقيقت و مجاز يا حقيقت و باطل را با انديشهء عاقلانه تشخيص داده ، يعنى با تمام جديت اول فيلسوف شدهاند و تمام هستى را مطالعه كردهاند و آن گاه همهء آنها را صورت دانسته و ديوانگى را حقيقت معرفى كردهاند آيا كوپر با انديشه و فلسفه ، آن هم در قلمرو عالى آن ، به مبارزهء عقل و انديشه و فلسفه نرفتهاند ؟ » يكى از نويسندگان نشريهء « راديكال تراپيست » مى نويسد « پارانو يا حالتى به كمال رسيده از آگاهى و هشيارى است » دكتر كوپر هم توضيح مى دهد « ديوانگى خود ما را مجددا ابداع مى كند » و شكوه مى كند كه « افسوس كه هرگز از ديوانگى نصيبى نبردهام » . نويسندهاى به نام نرمان براون در كتاب « حيات در مقابل ممات » اظهار