تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٢ - حيات در افق قرآن
آنها و بهتر از آنها فرموده است . بنا بر اين براى شناخت ارزش اين حيات به كامو و كافكا نيازمند نخواهيم بود .
يكى از آن جملات زيبا مضمونى است كه لرمانتوف در اين باره گفته است :
« با چشمان فرو بسته لب بر جام زندگى نهاده اشك سوزان بر كنارهء زرين آن فرو مى ريزيم ، تا آن گاه كه دست مرگ نقاب از ديده گان ما بر دارد ، در آن موقع خواهيم فهميد كه اين كاسهء حيات از اول خالى بوده و ما جز بادهء خيال چيزى از آن ننوشيدهايم » .
يك چند به كودكى به استاد شديم يك چند به استادى خود شاد شديم پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد از خاك بر آمديم و بر باد شديم
منسوب به خيام
يك چند پى زينت و زيور گشتيم در عهد شباب يك چند پى دانش و دفتر گشتيم كرديم حساب چون واقف ازين جهان ابتر گشتيم نقشى است بر آب دست از همه شستيم و سمندر گشتيم يا رب درياب
بينواترين انسان كسى است كه من انسانى او فرياد بزند و از فلسفه و هدف حياتش بپرسد و آن انسان همين حيات طبيعى و شئون آن را بعنوان هدف نشان بدهد ٣ - مقدار دانش ما حتى در بارهء حيات طبيعى خيلى ناچيز است ، چه رسد به حيات حقيقى و ما جز ظاهر و صورتى از آن نمى دانيم .
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا ٣٠ : ٧ » [١] ( آنان پديده و صورتى از حيات دنيا را مى دانند ) .
به اين جهت است كه باين حيات تكيه مى كنند و فلسفه و هدف هستى خود را از آن جستجو مى كنند و شايد نقص دانش ما به زندگى طبيعى معلول اختلاط بازيگرى
[١] سوره الروم ، آيهء ٧ . .