تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٥ - حيات در افق قرآن
است ، در خود همين خاك و قوانين ناخود آگاه آن بايد جست . نه در من عالى انسانى آرى :
موج خاكى فكر و فهم و وهم ماست موج آبى صحو و سكر است و بقاست
بدين جهت است كه انديشمندان راهرو نه باين خاكدان قناعت مى ورزند و نه به حياتى كه از آن استخراج شده است . آرى به قول حافظ
آدمى در عالم خاكى نمى آيد به دست عالمى ديگر ببايد ساخت از نو آدمى
اگر آدمى از حيات طبيعى بالاتر برود ، خودش دو باره ساخته مى شود و جهان قيافهء ديگرى به او نشان مى دهد .
خلاصه حيات طبيعى از نظر قرآن بهيچ وجه نمى تواند انسان را به هدف اصلى هستى خود نايل بسازد .
٥ - اكنون كه اين حيات دنيوى هيچ و پوچ است ، چرا خداوند آن را آفريده است ؟ پاسخ اين سؤال با نظر به آفرينش مواد جامد و روينده كه فى نفسه ناچيز ولى با نظر به آن كه در مقدمهء حيات مى توانند واقع شوند يا مى توانند بحياتى وابسته شوند روشن است .
ما اگر بخواهيم خود اين حيات را هدف قرار بدهيم ، در منطق قرآن با اختيار خود خويشتن را عاشق خلا محض كردهايم و امام اگر در اين حيات غوطه ور نشويم و آن را بعنوان شايسته ترين گذرگاه براى حيات واقعى ( و ان الدار الاخره لهي الحيوان ) تلقى كنيم ، در عالىترين هدف كه براى يك من انسانى قابل تصور است گام خواهيم گذاشت .
آيا چنين اعتلايى در اين دنيا ممكن است ؟ البته ، نه تنها ممكن است ، بلكه انگيزهء آفرينش چنين حياتى ناچيز از طرف خداى بىنهايت با عظمت همين است . در چند مورد از قرآن مجيد اين حقيقت گوشزد شده است ، از آن جمله :