تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - تفسير ابيات
نمودن آن شمعها در نظر آن شيخ هفت مرد
تفسير ابيات
باز نمودن آن هفت مرد هفت درخت
توضيح
نمودن آن شمعها در نظر آن شيخ هفت مرد
((٢٠٠١)) هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد نورشان مى شد به سقف لاجورد
((٢٠٠٢)) پيش آن انوار نور روز درد از صلابت نورها را مى سترد باز حيران گشتم اندر صنع رب كاين چنين چون شد چگونه است اى عجب پيشتر رفتم كه نيكو انگرم تا چه حال است اين كه مى گردد سرم
تفسير ابيات ناگهان همان هفت شمع در نظرم هفت مرد نورانى شد كه نورشان از سقف سپهر لاجوردين مى گذشت . در مقابل روشنايى آن هفت مرد ، نور روز تاريك مى نمود و ساير انوار را محو و نابود مى كرد . بار ديگر در صنع الهى مبهوت ماندم كه اين چه منظرهاى است ؟ كمى پيشتر رفتم كه منظره را بهتر ببينم و وضع براى من روشن تر شود كه اين همه انقلاب و دگرگونىها در مغز من از چيست ؟
باز نمودن آن هفت مرد هفت درخت
((٢٠٠٣)) از هر يك مرد شد شكل درخت چشم از سازىّ ايشان نيك بخت
((٢٠٠٤)) ز انبهىّ برگ پيدا نيست شاخ برگ هم گم گشته از ميوه فراخ
((٢٠٠٥)) هر درختى شاخ برسد ره زده سدره چبود از خلاء بيرون شده
((٢٠٠٦)) بيخ هر يك رفته در قعر زمين زيرتر از گاو و ماهى بد يقين
((٢٠٠٨)) ميوهاى كه بر شكافيدى عيان همچو آب از ميوه جستى نور آن
توضيح - در آن بيت كه جلال الدين مى گويد :
((٢٠٠٦)) بيخ هر يك رفته در قعر زمين زيرتر از گاو و ماهى بد يقين
مقصودش آن مسئله عاميانه است كه بعضىها به شكل روايت نقل مى كنند كه