تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - ١١ - عقل جزيى به جهت محدود بودن وسايل و تحت تأثير قرار گرفتن بخطا مى افتد
شدن و دوران سر نتيجهاى در بر نخواهد داشت .
« ثُمَّ اِرْجِعِ اَلْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ اَلْبَصَرُ خاسِئاً وَهُوَ حَسِيرٌ ٦٧ : ٤ . » [١] ( سپس نظر ديده گانت را دو باره بجهان هستى بر گردان ، ديدهء تو در حال ناتوانى و كندى به سوى تو خواهد بر گشت ) .
٤ - يك مثال براى توضيح مقدار روشنايى عقل جزيى تجربى براى تو بگويم : عقل جزيى چونان برق درخشندهاى است كه ثانيهاى نمودار مى گردد و سپس راه نيستى را پيش مى گيرد ، با اين روشنايى لحظهاى سوى كدامين نور يا مقصدى كه بروشنايى كلى و دائمى نيازمند است مى توان رهسپار گشت چنان كه برقى كه از ابر توليد مى شود ، باريدن و گريستن ابر را در دنبال دارد ، همچنين اين بارقه هاى عقل جزيى مى خواهد تو انسان نيست را در اشتياق هست حقيقى بگرياند . عقل با بارقه هاى موقت خويش تو را بياد روشناييها و قلمروهاى عالى هستى ميندازد ، تا در اشتياق به وصول به آنها گريه ها سر بدهى ، نه اين كه در عرصهء اسرار آميز هستى بنشينى و از آن بارقه هاى لحظهاى ، روشن شدن حكمت وجود خود و جهان هستى را توقع داشته باشى .
٥ - خداوند بزرگ شياطين و استبداد عقل جزيى تجربى را با هم از درگاه خود رانده است .
٦ - بىنوا فلسفهء خوان حرفهاى ، در آن هنگام كه جان عزيزش مى خواهد از قفس تن پرواز كند ، نگاهى خيره به همان عقل تجربى كه يك عمر به ديده گانش گرد و غبار پاشيده بود ، مى نگرد و آن را از هر گونه زاد و توشه و برگ و نوا محروم مى بيند .
٧ - اين عقل فريبنده و كاذب را توجه كنيد كه چقدر حقايق را معكوس و وارونه نشان مى دهد : به جاى اين كه بگويد :
[١] سوره الملك ، آيهء ٤ . .