تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٩ - تفسير ابيات
رفتن مادران كودكان به عيادت استاد
آيه
رفتن مادران كودكان به عيادت استاد
((١٥٩٨)) بامدادان آمدند آن مادران پرسش استا ز هر گوشه روان خفته استا هم چو بيمار گران درد سر را سر كشيده در شجاف (١)
((١٦٠٠)) آه آهى مى كشد آهسته او جملگان گشتند هم لا حول گو
((١٦٠١)) خير باشد اوستا اين درد سر جان تو ما را نبود از اين خبر
((١٦٠٢)) گفت من هم بىخبر بودم از اين آگهم اين كودكان كردند هين
((١٦٠٣)) من بدم غافل به شغل قال و قيل بود در باطن چنين رنجى ثقيل
((١٦٠٤)) چون به جد مشغول باشد آدمى او ز ديد رنج خود باشد عمى
((١٦٠٥)) از زنان مصر يوسف شد سمر كه ز مشغولى بشد ز ايشان خبر
((١٦٠٦)) پاره پاره كرده ساعدهاى خويش روح واله كه نه پس داند نه پيش
((١٦٠٧)) اى بسا مرد شجاع اندر حراب كه ببرّد دست يا پايش ضراب
((١٦٠٨)) او همان دست آورد در گير و دار بر گمان آن كه هست او برقرار
((١٦٠٩)) خود نبيند دست رفته در ضرر خون او بسيار رفته بىخبر
آيه فَلَمَّا رَأَيْنَه أَكْبَرْنَه وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حاشَ لِلَّه ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ ١٢ : ٣١ . (٢) ( وقتى كه آن زنها يوسف را ديدند ، با عظمتش شمردند ، و دستهاى خود را بريده و گفتند : نه هرگز اين بشر نيست ، اين شخص نيست ، مگر فرشتهء كريم )
(١) كلمهء شجاف معنايى ندارد . در نسخهء انقروى ، سجاف با سين بىنقطه است . بنا بر اين معناى بيت روشن است . .
(٢) سوره يوسف ، آيهء ٣١ . .