تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٦ - تفسير ابيات
يا گوتينگ در برداشت متوجه نشد ، و از جاى تكان نخورد ، دريا را با نظر علماى موج شناسى نظاره مى كرد ، گويى مى خواست بميان غرش آنها دويده چيزى يادشان بدهد ، در عين استادى مشغول تطير بود و بر گردابها فضل فروشى مى كرد .
وقتى كه كشتى در كام مرگبار گرداب مى فتد ، استاد رو به كشتى نشينان نموده مى گويد : هيچ تنگنايى نيست كه در برابر آن در بحرانىترين لحظات نورى از اميد بر اعماق دل نتابد . . . به خود رحم كنيد . مى گويم : بزانو در آييد ، مى توانيد به دعا متوسل شويد .
اين گرگها همه بره شدند . در ساعات خطرناك چنين تغييرات روحى نادر نيست ، وقتى تاريكى گور چهره مى نمايد ، براى مرد بىايمان ، ايمان آوردن كار مشكلى است ، ولى بىايمانى امكان ندارد . . . آخرين تلاش را در جهت اميد بزندگانى به كار برده بودند ، بناچار به سمت ديگر روى آور شدند .
فقط در اين گوشهء مبهم احتمال موفقيت مى رفت باين موضوع پى بردند . چشمشان خيره شد و ترسشان فرو ريخت . چيزى را كه در حال احتضار مى شود فهميد ، چون چيزى است كه در نور برق بفهمند ، همه چيز ، سپس هيچ ، مى بينند و سپس از ديدار عاجز مى شوند . پس از مرگ چشمها باز خواهند شد و به جاى نور برق تجلى خورشيد را خواهند يافت . . . صداى ناپديد شدن خود را در تاريكىها مى شنيدند . » [١] تفسير ابيات دقوقى در همان ساحل شروع به امامت در نماز جماعت نمود و آن مردان الهى هم در پشت سرش ايستادند . چه نماز گزاران زيبا ، و چه امام بر گزيدهاى ناگهان چشم دقوقى به دريا مى فتد و صداى داد و فرياد بگوشش مى رسد . پس از دقت مى بيند . يك عدد كشتى در ميان امواج سهمگين دريا با قضا و بلا و ناملايمات گلاويز
[١] مردى كه مى خندد ، ويكتور هو گو ، ص ٥٠ و ٨٣ . .