تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٧ - تفسير ابيات
او بدان جهت كه به مردم از افق بالاترى مى نگريست ، مانند آب بود كه در ريشه و شريان موجودات نفوذ مى كند و موجوديت آنها را طراوت بخشد ، اومهربان بود محبت مى ورزيد و دعايش در حق آنان مستجاب مى گشت . نمودهاى نيك نما و بد نما را از سطح بالاترى مى ديد و به آنها مهر مى ورزيد ، كوتاه سخن او براى انسانها از مادر بهتر و از پدر خواهان تر بود .
اين صفت محبت فوق پدرى و مادرى بود كه پيامبر گرامى ما در حد اعلا داراى آن بود و مى فرمود : من براى شما مانند پدر شفيق و مهربانم . چرا و بچه علت آدمى كه پدر نيست ، مى تواند محبت پدرى داشته باشد ؟ براى اين كه تمام افراد امت مانند اجزاى او بودند ، شما گمان نكنيد پيامبر اكرم جدا از امت خود بود ، جزء را از كل خود تفكيك و مجزا نكنيد .
اين حقيقت را در يابيد و در زندگانى بعنوان يك قانون ضرورى بپذيريد كه وقتى كه جزء از يك مجموع كلى جدا شود . چون حيات آن وابسته بمجموع كل است آن جزء بريده شده بىكار و مردار خواهد گشت و مادامى كه سوى كل باز نگشته و به آن نپيوسته ، مردهاى بيش نخواهد بود .
اگر هم جزء بريده حركت و حياتى داشته باشد ، اين همان حركت و حيات است كه عضوى كه بتازگى از كالبد بريده شده دارا است آرى ، عضو بريده شده حركت و حيات موقت و ناچيز و بىاصلى از خود نشان مى دهد .
ممكن است شما گمان كنيد كه بريده شدن جزء از كل چنان كه جزء را نابود و تباه مى سازد ، همچنين خود كل هم با رفتن جزء رو بكاهش مى رود اين گمان شما اساسى ندارد . [١] زيرا تفاوت زيادى ميان كلها وجود دارد ، به طورى كه آن تفاوت ممكن است
[١] بحث مشروحى را در بارهء جزء و كل در مجلدات آينده مطرح خواهيم كرد . .