تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
به زندگى خويش ادامه دهم . [١] اى مردم ظاهر بين ، چه چيز شما را از درك و فهم باز مى دارد ، آيا مى دانيد كه بشريت هنوز مى تواند از انگليسها و آلمانها و مخصوصاً از روسها چشم بپوشد ، و مى تواند بدون وجود علم و نان به حيات خود ادامه دهد ، اما بدون وجود كمال و جمال ، هستىاش پوچ و بىمعنا خواهد بود و ديگر بر روى زمين وظيفهاى ندارد كه انجام دهد ؟ همهء راز تاريخ در اين نكته نهفته است شما كه مسخره مى كنيد ، آيا مى دانيد كه خود علم هم يك لحظه بدون وجود كمال و جمال نمى تواند بزندگى خود ادامه بدهد ؟ اگر جمال و كمال نباشد علم به پستى و رذالت مى گرايد ، شما نمى توانيد يك ميخ اختراع كنيد . [٢] - من بودم كه همين الان اعلام داشتم كه شور و شوق نسل جوان ما ، مانند سابق همچنان پاك و دست نخورده و بىغل و غش مانده است ، اما اين شور و شوق به هدر مى رود ، زيرا كه جوانان امروز در بارهء چگونگى و ماهيت جمال و كمال راه اشتباه مى پيمايند . [٣] - لحظاتى وجود دارد ، به اين معنا كه پنج يا شش لحظه در ان واحد فرا مى رسد ، كه شما ناگهان وجود نظام و هماهنگى تمام و كمال را كه كاملا تحقق يافته است ، احساس مى كنيد . اين نظام و هماهنگى ، از آن دنيا نيست ، نمى خواهم بگويم كه از آسمان فرا مى رسد ، اما يك انسان در زندگى روزانه اش نمى تواند آن را تحمل كند . بايد جسم را تغيير داد يا بايد مرد ، اين يك احساس روشن و غير قابل بحث است . گويى كه ناگهان احساس مى كنيد كه به طبيعت شما مى گويد : بله ، همهء اينها درست و به جا است خداوند ، هنگامى كه جهان را آفريد ، بعد از روز خلقت مى گفت : بله ، درست و به جاست ، كامل است اين گفته ، ابراز رقت و تاثر نيست ، بلكه فقط
[١] .
[٢] ١ و ٢ - همان مأخذ ، ص ٥٤٥ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٤٤٦ . .