تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
براى ناراحت كردن ما آمدهاى ؟ » آليوشا سؤال كرد :
- منظور از » در اين خصوص به تو اشارهء بسيار نمودند « چيست ؟ - اتفاقا نكتهء اساسى سخنان پير مرد همين است : گوش كن پير مرد اظهارات خود را چنين ادامه داد : « روح پليد و دهشتناك ، روح بزرگ ، روح نيستى در بيابان با تو صحبت كرد و به طورى كه در كتب مسطور است تو را « اغوا » نمود . اما آيا مى توان چيزى درستتر از سه سؤالى كه در كتابها به نام « آزمايش » آمده است و تو آنها را رد كردى يافت ؟ اگر در جهان يك معجزه حقيقى يك معجزه بزرگ روى داده باشد در همان روز يعنى روز طرح سه سؤال صورت گرفته است و به طور كلى طرح اين سه سؤال اساس اعجاز است . هر گاه فرض كنيم سه سؤال روح بزرگ در كتب ضبط نشده بود و ناگزير بوديم آنها را بار ديگر اختراع كنيم و براى اين منظور همهء حكما ، سران دولتها ، كشيشان بزرگ ، فيلسوفان و دانشمندان را گرد مى آوريم و به آنان مى گفتيم : « سه سؤال طرح كنيد كه نه تنها مطابق با اهميت حادثه باشد ، بلكه در عين حال در سه كلمه يا در سه جمله تمام تاريخ آيندهء انسانيت را منعكس نمايد » آيا فكر مى كنى همه حكمت و دانش جهان قادر بود عميقتر و پر مغزتر و نيرومندتر از سه كه روح خبيث در بيابان از تو كرد مطرح نمايند ؟ توجه سؤالات آدمى را مطمئن مى كند كه با يك عقل ابدى و مطلق سر و كار دارد و نه يك عقل متغير و انسانى ، زيرا اين سه سؤال همهء پيش رفت انسانيت را منعكس مى كند و كليهء تضادهاى حل نشدنى خوى آدمى را با يكديگر از در سازش در مى آورد .
در آن زمان كسى نمى توانست به اهميت اين سؤالات پى ببرد زيرا آينده نامعلوم بود ، ولى اكنون كه پانزده قرن سپرى شده است ، ما مى بينيم كه در اين سؤالات همه چيز چنان خوب پيش بينى شده بود و اين پيش بينيها چنان درست تحقق يافته است كه نه مى توان بر آنها ذرهاى افزود و نه از آنها ذرهاى كاست .
خودت به بين چه كسى حق داشت : تو يا كسى كه از تو سؤال مى كرد ؟ سؤال