تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - ٢١ - در پيكار آشتى ناپذير عقل و هوى و هوس پيروزى نهايى با جلال الدينها بوده و اپيكوريستها و فرويديستها به زانو خواهند در آمد
داراى مطالب و نظرياتى است كه تقريبا با موضوع عقده هاى روانى سازگار نمى باشد . زيرا - در عبارات فوق مطلب چنين است كه تسلط به غرايز و محدود كردن آنها خلاف رضايت و خواستهء مردم است و اين مطلب كاملًا صحيح است ، تا آن گاه كه روح برشد واقعى خود برسد ، چنان كه فرويد در جملات اخير هم اعتراف مى كند و مى گويد : « بجز در بعضى از طبايع نخبه » البته اين جمله هم غلط انداز است ، زيرا به جاى اين كه رشد روانى و اعتلاى روح را كه ناشى از تسلط بنفس است به كار ببرد ، طبايع نخبهء كه يك موضوع ابهام انگيز و عمومى است ، گفته است .
در حقيقت با قطع نظر از بعضى مناقشات ، فرويد با جملات بالا و همچنين جملهاى كه از ص ٨٩ و ٩٠ همين مدرك نقل كرديم ، تناقض نظريات خود را آشكار ساخته است .
بر گرديم به اصل مطلب . جلال الدين مى گويد : رها ساختن غرايز طبيعى كه جز هوى و هوس چيزى ببار نمى آورد و افراد انسانى بارها ساختن آنها عقل را از كار مى اندازند .
١ - تمايل به خوراكهاى لذت بار و خود باختن در مقابل آنها عقل را نابينا مى سازد .
٢ - نفس آدمى مانند خر حضرت عيسى عليه السلام و عقل مانند خود عيسى است ، تو با خود عيسى سر و كار دارى نه با خرش .
٣ - اين هوى و هوس راه زن راه آدمى به سوى خداست . مگذار آن راه زن پليد به عقل تو كه رهسپار كوى الهى است پيروز گردد .
٤ - هوا و شهوات ، پر از حرص و آز و فقط همين لحظه را كه بجوش آمده است مى بيند ، در صورتى كه عقل فرداى تو را مى بيند كه موجوديت وابسته به آن است .
٥ - عقل تو را امروز به تحمل رنج و مشقت وادار مى كند و مى گويد :
خارا چه جان بكاهد گل عذر او بخواهد ٦ - هرگز به فرياد اپيكوريان و فرويديان گوش فرا مده و بدان كه : عقل فعاليتى ضدّ