تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٥ - تفسير ابيات
ما وراى ] زندگى چقدر درنگ كردى ؟ عزير گفت : يك روز يا مقدارى از روز را در ما وراى زندگى گذراندم . خدا فرمود : نه ، بلكه صد سال در آن عالم بودى ، حالا به خوردنى و آشاميدنىهاى خود بنگر كه با گذشت ساليان كهنه نشده و نپوسيده است . به الاغت هم نگاه كن و با اين حادثه تو را براى مردم آيتى قرار مى دهم . به استخوانها بنگر كه چگونه آنها را جمع آورى نموده و به آنها گوشت مى پوشانم . هنگامى كه حقيقت امر و قدرت خداوندى براى عزير آشكار گشت ، گفت مى دانم كه خدا به همه چيز توانا است .
تفسير ابيات عزيرا ، در الاغت بنگر كه پوسيده و اجزايش پيش رويت بزمين ريخته است ، در مقابل ديده گان تو همان اجزاء پوسيده و متلاشى شده را ، گوش و سرودم و پاهايش را جمع مى كنم .
دستى ديده نمى شود اما اجزاء متلاشى شده روى هم جمع مى شوند تو در صنع الهى پاره دوزى بدقت بنگر كه چگونه كهنه متلاشى شده را بدون سوزن بهم مى دوزد . در هنگام دوختن نه ريسمانى وجود دارد و نه سوزنى ، اما چنان بهم مى دوزد كه كوچكترين شكافى در آن ديده نمى شود .
عزيرا ، ديده بگشا ، و از همين نمونه محشرى را كه به مردم وعده كردهايم ببين ، تا شبهه از روز رستاخيز براى تو و ديگران بر طرف شود . تا قدرت جمع كردنم را با چشم ببينى و وقت مردن از عاقبت كار بيمناك نشوى .
عزيرا ، يك نمونهء ديگر براى تو نشان مى دهم : به موضوع خواب دقت كن تو در موقع خواب هرگز از متلاشى شدن و جمع نگشتن حواس طبيعيت ، هراسى به خود راه نمى دهى ، با اين كه در عالم خواب همهء آن حواس و نيروها پريشان و از هم مى گسلند .