تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
خود قرار بدهند .
بالاخره آقايان چه عرض كنم يعنى اين حيوانات و ديوانگان احساس دارند و چشم انداز و قلمرو احساس گاهى ملايم طبع است گاهى ناملايم .
پس چه قدر خوب است كه رسالت انقلاب ديوانگى و حيوانى به سير خود ادامه بدهد ، تا انسانها را به قلمرو جمادات وارد بسازد جملهء ديگر كه به عقيدهء انقلابيون فوق العاده تاسف آور است اين است كه « اين حيوان يا ديوانه محكوم به پيش بردن خويش است صرفا به اين دليل كه مى تواند براى برترى خود فكر كند » .
اين جمله را در مقالهء فوق خيلى ساده و بىاهميت نوشته و به راه خود رفته است . در صورتى كه همين جمله تمام مقاله را دگرگون مى كند ، زيرا اين اجبار به پيش رفت مربوط به وضع مغزى انسان است كه تا ارگانيسم آن مختل نشود ، جبر مزبور وجود خواهد داشت .
يك خطاى ديگر كه در جملهء فوق ديده مى شود اين است كه محكوميت انسان را به پيش رفت ، به اين پديده مستند مى سازد كه انسان به برترى خود فكر مى كند . خطاى اين استناد در اين است كه پيش تازان خردمند و نوابغ عالى قدر انسانى در وصول به واقعيات علمى و انسانى و در گامهايى كه در راه پيش رفت انسانها برداشتهاند ، هرگز عنوان برترى جويى را هدف خود قرار ندادهاند .
بلكه قدمهايى كه راد مردان تاريخ در پيش برد انسانها برداشتهاند مانند يك معلول عالى از مغز و وجدان آنها است كه بارور گشته و توانسته است برترى انسان عاقل با وجدان را به حيوانات و ديوانگان تثبيت نمايد .
اين ادعاى انقلابيون شبيه به ادعاى ابيكور است كه مى گفت : هدف انسانها از همهء حركات و سكناتشان عبارت است از لذت ، ولى اين حقيقت را متوجه نگشته بود كه لذت پديدهاى است مانند برترى و عظمت كه در روح انسانهاى رشد يافته به دنبال كار شايستهاى كه صورت مى دهند مانند سايه ايجاد مى گردد .