تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩ - تفسير ابيات
تويى آن خدايى كه ببركت لطف الهىات ، شامگاه و سحرگاه نظم و قافيه در نظر مى آيد و بدون لطف و انعام تو نظم و قافيه زهرهء سرازير شدن به مغز مرا دارا نيست .
اين همه نظم و جناس آوردن و قافيه ساختن ، اى خداى دانا از هيبت ترس و بيم تو ، بندهء بىاختيار تو مى باشد .
تويى كه همهء اشياء را خواه داراى تميز باشند يا نباشند به تسبيح گفتن وادار ساختهاى . هر يك از موجودات نوعى مخصوص به خود تسبيح مى گويند و از حال ديگرى بىخبر است .
آدمى منكر تسبيح جمادات است ، در صورتى كه جمادات در عبادت كردن استاد ماهراند . بلكه همين امت اسلامى كه به هفتاد و دو ملت تقسيم شدهاند از تسبيح يك ديگر بىخبر و در بارهء همديگر در شك و ترديداند .
حال كه دو انسان ناطق از حال يكديگر آگاه نيستند . چگونه مى شود كه در و ديوار جامد از تسبيح همديگر آگاه شوند من كه از تسبيح يك انسان ناطق بىخبر و غافلم ، چگونه دل من از تسبيح موجود بىزبانى مطلع خواهد گشت ؟ شخص سنى تسبيح مخصوص به خود دارد ، در همان حال ، جبرى در مسير خود ضد آن تسبيح را مى گويد .
سنى از تسبيح جبرى بىخبر است ، جبرى اثرى از تسبيح سنى نمى بيند . اين فرقه مى گويد آن ديگرى گمراه است ، چرا بگمراهى آن فرقه حكم مى كند ؟ زيرا از حال شخصى و از ملاك امر قم ( رسالت پيامبر اكرم كه با طرق مختلف مردم را به سوى خدا مى خواند ) بىخبر است .
در مقابل آن گروه ، گروه ديگر مى گويد : كه اصلا او اطلاعى ندارد ، اين همان نزاع است كه سر نوشت الهى بر آنها تعيين كرده است [ رجوع شود به نقد و تحليل ابيات مربوطه ] خدا با اين جنگ و نزاعى كه ميان آنان انداخته است ، مى خواهد گوهر اصيل هر يك را آشكار كند و جنس را از ناجنس تفكيك نمايد .