تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٧ - تفسير ابيات
به كلى از دست مى دهد تا مبدل به محصول عالىتر شود .
پس از آن محو شدن ظاهرى ، ديگر حال انقباض و انجماد در آن دانه نمى ماند و بحال انبساط مى رسد و مركب حركت تكاملى خويش را بجولان در مى آورد .
اين يك اصل ثابت است كه هر كس بتواند در پيش اصل حقيقى خود دست از خود طبيعىاش بر دارد ، صورتش محو و معناى واقعيش جلوه گر مى شود .
آن هفت مرد الهى با سر اشاره كردند كه بسيار خوب ، ما بفرمان تو اطاعت مى كنيم ، با آن اشارهء سر كه براى من جواب مثبت بود ، حرارتى شديد در دل من ( دقوقى ) پديد آمد .
ساعاتى چند با آن گروه بر گزيده در حال مراقبت و از خويشتن جدا شده بودم . در همان ساعت بود كه احساس كردم : جانم از كشش زمان و ساعت رها شده و موضوع پيرى و جوانى همه از نظرم محو شده است .
آرى تو هم اى سالك راه حق و حقيقت ، اگر بتوانى از ساعت و تيك تاك ساعت گام فراتر گذارى ، از رنگها و تنوعات و كميتها بالاتر قرار خواهى گرفت .
اى دل نازنين ، بيا ساعتى از زمان و مقاديرش قدم بالاتر گذار ، باشد كه بتوانى از اين چون و چراهاى بىسر و ته نجات بيابى . اين كشش زمان و مقاديرش از فوق زمان اطلاعى ندارد ، زيرا گمانها و خيالات و ساير نمودهاى روبناى هستى به آن سوى زمان راهى ندارد ، لذا بمجرد ورود به آستانهء پشت پردهء زمان ، تحير و بهت سر تا سر وجودت را فرا مى گيرد .
اما اين جهان كه تحت سيطرهء حكمفرماى مطلق بنام زمان قرار گرفته است طويله هاى زياد و گوناگونى را براى جانوران انسان نما آماده كرده است .
((٢٠٧٧)) هر نفر را بر طويله خاص او بستهاند اندر جهان جستجو
و براى هر طويلهاى هم مربى مخصوصى وجود دارد و هيچ كس بدون دستور نمى تواند طويله خود را ترك كند .