تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٩ - تفسير ابيات
بيش نيست . در گمانهاى بىجا ميخكوب مباش ، اگر كسى در خواب ببيند كه دستش از بدن جدا شده يا سرش را با گاز بريدهاند ، نه دستش از بين رفته ، نه سرش از تن جدا شده است . در خواب مى بينى كه تو را دو نيم كردهاند ، وقتى از خواب برخاستى مى بينى صحيح و سالم هستى .
خلاصه - هر گونه نقصان بدن را كه در خواب ببينى هيچ حقيقتى ندارد و باكى از آن پاره شدن در خواب به خود راه نمى دهى . همين دنيا را كه در ظاهر قائم بذات مى بينى ، پيامبر ما فرموده است كه رؤياى يك انسان بخواب رفته ايست . تو اين حديث پيامبر را از روى تقليد پذيرفتهاى ، در صورتى كه سالكان راه حقيقت اين موضوع را بدون واسطه آشكارا ديدهاند .
در روشنايى روز حركت مى كنى ، مى بينى ، مى شنوى ، گريه و خنده سر مى دهى با استناد به اين پديده ها مى گويى : من بيدارم . در صورتى كه تو بيدار نيستى و در خواب فرو رفتهاى ، مگر نمى دانى كه سايه بيدارى خود بيدارى نيست ، فرع آن است ، اصل بيدارى پيوستگى به مهتاب بيدارى روحانى است . خواب در حال بيدارى كمك تربيت روحى ، مانند شخص خواب رفته ايست كه در خواب بيند به خواب رفته است ، او گمان مى كند كه از همان لحظه بخواب رفت ، در صورتى كه او در خواب بود كه مى بيند به خواب رفته است ، لذا اين دومين خواب ( خواب در خواب ) است .
كوزه گر ماهر از شكستن كوزه باكى ندارد ( بريده شدن اعضاى مادى براى روح كه سازندهء كالبد است اهميتى ندارد ) زيرا همين كه بخواهد همان كوزهء شكسته را دو باره مى سازد .
[ آنان كه از بريده شدن اعضاى مادى خود مى ترسند ] مانند نابينايانى هستند كه با ترس و لرز دست بديوار و عصا راه مى روند ، اما انسان بينا پهناى راه را مى بيند و گودى و چاه را مشاهده مى كند و دست و پايش هرگز در راه رفتن نمى لرزد [ مقصود جلال الدين اين است كه وقتى بينايى درونى براى كسى ايجاد شد با تكيه به بينايى روح