تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٤ - اى فرويديستها ، به بهانه اين كه وجدان و فعاليتهايش ، ناشى از اوامر و نواهى پدر و مادر در دوران كودكى است و تحريكات وجدانى معلول فشار بايستگىها و نبايستگىهاى دوران گيرندگى انسان است ، وجود مربيان الهى و دستورات وجدانى را كه بهترين شاهدش اختيار محسوس در درون آدمى است ناديده نگيريد
((٢٠٨١)) حافظان را گر نبينى اى عيار اختيارت را ببين بىاختيار
((٢٠٨٣)) روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى
اى فرويديستها ، به بهانه اين كه وجدان و فعاليتهايش ، ناشى از اوامر و نواهى پدر و مادر در دوران كودكى است و تحريكات وجدانى معلول فشار بايستگىها و نبايستگىهاى دوران گيرندگى انسان است ، وجود مربيان الهى و دستورات وجدانى را كه بهترين شاهدش اختيار محسوس در درون آدمى است ناديده نگيريد .
با فرضيه فرهنگ عالى و مشترك بشرى كه ما بارها در بارهء اثبات آن گفتگو كردهايم ، جاى شگفتى نيست كه جلال الدين مولوى كه در قرن هفتم با شرايط و عوامل مخصوصى در انسان شناسى و جهان يابى بتفكر مى پردازد ، پاسخ فرويد و فرويديستها را در دو بيت با روشنترين بيان متذكر شود .
گويى جلال الدين سر از آن قرن بالا برده و فرويد را مخاطب قرار داده مى گويد : بگو ببينم آيا شوخى مى كنى يا جدى مى گويى كه انسان همين چند نمود طبيعى و حركاتيست كه از طبيعت گرفته و در طبيعت غلطد و در طبيعت هم فرو خواهد رفت ؟ نه دستور مافوقى وجود دارد و نه مربى و الا مقام روحانى مى گويى اين همه تحريكات درونى براى بجا آوردن قوانين اخلاقى و معنوى و اجتناب از زشتىها و پليدىهاى مربوط به آن اوامر و نواهى است كه انسان را در دوران كودكى تحت تاثير قرار داده است . اين نظريهء تو يك وسوسه نفسانى است كه تو را بمقاومت در مقابل واقعيات وادار مى كند .
اين همه فعاليتهاى وجدانى را و اين همه اوصاف شگفت انگيز وجدان را وكيل قضاوت و مجرى قانون بودن و كيفر دادن و خود را رو در روى خويشتن قرار