تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
آى تا به تو ايمان آوريم « تو فرود نيامدى و براى آن فرود نيامدى كه بار ديگر نخواستى به وسيلهء معجزهاى انسان را تحت انقياد در آورى ، بلكه بعشق آزاد معتقد بودى و ايمانى بخشنودى و مسرت بردهء وحشت زده در مقابل قدرتى كه او را خرد مى كند نداشتى ولى بار ديگر در بارهء ارزش بشر مرتكب اشتباه شدى ، زيرا با آن كه انسان عاصى آفريده شده است غلامى تمام عيار است .
[ جملات گذشته و بعضى از جملات آيندهء داستايوسكى در بارهء تصوير وضع حضرت عيسى عليه السلام نكات ضعفى دارد كه پوشيده نيست ، دقت شود . مولف ] » ببين در اين پانزده قرن چه گذشته است به آنان نظر افكن ؟ تو مى خواستى چه كسانى را به عظمت خودت برسانى ؟ سوگند ياد مى كنم كه انسان خيلى ناتوانتر و پستتر از آن است كه تو مى پنداشتى .
آيا او مى تواند همان كارى كه تو انجام دادى انجام دهد ؟ تو با قائل شدن چنين مقام بلندى براى انسان ، در حقيقت از ابراز ترحم نسبت به او خود دارى كردى ، زيرا بيش از حد از او توقع داشتى و حال آن كه تو او را بيش از خودت دوست مى داشتى .
هر گاه تو در سنجش ميزان ارزش او مرتكب اشتباه نشده بودى كمتر از او توقع مى داشتى و از اين لحاظ بهتر علاقه ات را به او ثابت مى كردى ، زيرا در اين صورت بار او سبكتر مى شد . انسان موجودى ناتوان و سست عنصر است .
البته راست است كه پيوسته در مقابل قدرتها علم طغيان بر افراشته و به سركشى خود مباهات مى ورزد ، اما چه اهميت دارد ؟ غرور و عصيان آنان درست همانند طغيان دانش آموزانى است كه در كلاس به اعتصاب پرداخته و آموزگار با تو سرى آنان را از در مى راند . يك روز لذت طغيان خواهى آنان پايان خواهد يافت و اين خود سرى براى آنان گران تمام خواهد شد .
بدين معنى كه معبدها را با خاك يكسان خواهند كرد و زمين را غرق در خون خواهند نمود ، ليكن سرانجام اين كودكان ابله پى خواهند برد كه شورشيان سست عنصرى هستند و قادر بتحمل جرئت خودشان نمى باشند و بنا بر اين با چهره هايى كه از اشكهاى