تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات دقوقى [١] آن مرد عارف ، سر گذشت و مطلع حيات بس خوشى داشت ، او از عشاق واقعى پيشگاه الهى و داراى كرامات بود .
او در روى خاك تيره زمين مانند ماه بدر آسمان حركت مى كرد ، همو بود كه شب روان راه حق و حقيقت روشنايى روان خود را از پرتو او مى گرفتند .
او بهر مقامى كه مى رسيد سكونت اندكى داشت ، كم اتفاق مى فتاد در يك محل دو روز بار اقامت بيندازد . او عدم علاقهء خود را به سكونت زياد در يك محل چنين توجيه مى كرد : اگر در يك خانه دو روز توقف كنم ، عشق آن مسكن در دلم فروزان مى شود . من از اين كه روشنايى مسكن خاكى دلم را بيفروزد بيم دارم .
برو اى نفس ، برو ، براى به دست آوردن بىنيازى سفرها كن .
من اخلاق قلبىام را به مكان مخصوص عادت نخواهم داد ، تا بتواند در موقع آزمايش خالص باشد و بتواند با حقايق ، بدون پرده هاى تاريك عشق و علاقه به زخارف زمان و مكان روبرو شود .
خلاصه - دقوقى شبها را در نماز و نيايش و روزها را در سير و حركت بود ، ديده گان او بعالم بالا و افق اعلا چنان دوخته شده بود كه چشمان باز بشاهبازش . او از مردم منقطع شده بود نه از روى بد بينى و بد خويى و نخوت ، او از زن و مرد منفرد گشته و استقلال به دست آورده بود ، نه از آن جهت كه خود را با آنها دو حقيقت مى ديد .
[١] شخصى به نام دقوقى با اين خصوصيات كه در داستان آمده است ديده نشد ، البته چنان كه پيش از اين تذكر دادهايم ممكن است اصل داستان وجود داشته باشد ، ولى آن همه انديشه ها و حالات روحى از سازندگى خود جلال الدين بوده است . .