تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
است من اكنون چيزهاى بسيارى مى بينم و مى فهمم ، گويى كه نخستين بار است كه آنها را مى ديدم و مى فهميدم . [١] انسان بد بخت است ، چون كه نمى داند كه خوشبخت است . [٢] انسانها شرور و موذى اند ، زيرا نمى دانند كه خوباند . هنگامى كه به اين نكته پى ببرند ، ديگر به دختر بچه تجاوز نمى شود . بايد اين نكته را بفهمند و آن گاه همگى خوب مى شوند ، همه ، تا نفر آخر . [٣] آن كس كه به انسان بياموزد كه همگى خوباند ، آفرينش را تمام و كامل خواهد كرد . [٤] اگر پى برده بوديد كه به خدا ايمان داريد ، به او ايمان داشتيد ، اما چون هنوز اين نكته را نفهميده به او ايمان نداريد . [٥] كاتوف فرياد كشيد :
- بىهوده است ، با كمال صداقت اعلام كرده بودم كه ما عقايدمان كاملا با يكديگر متناقض است و مغايرت دارد آزادى عقيده حق من است ، يك حق وجدانى و اخلاقى . [٦] - شما شوخى نكرديد سه ماه در آمريكا با فقر و فلاكت بسر بردم ، در حالى كه يك موجود بد بخت هميشه در كنار من بود .
از سخنان او پى بردم كه در همان لحظه كه در روح و فكر من خدا و وطن را جا داده بوديد ، قلب و احساسات اين كريلوف ديوانه را مسموم كرده بوديد ، در او دروغ گويى و بهتان را تلقين كرده و او را تا سر حد سرسام كشانيده بوديد برويد
[١] همان مأخذ ، ص ٢٢٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٢٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٢٨ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٢٨ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٢٢٨ . .
[٦] همان مأخذ ، ص ٢٣٢ . .