تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٠ - جزع ناكردن شيخى بر مرگ فرزندان خود
با يك رويداد يا شخصيت محركى چنان جهش مى گيرد كه بكلى تبديل بيك انسان ديگر مى شود . نه اين انقلاب روانى خلاف قانون است و نه تبديل انسان مفروض به انسان ديگر كه كاملًا مغاير با شخصيت اولى او است . بلكه چنان كه گفتيم : با توجه باين كه موجود مفروض ( انسان ) داراى چنان نيروى جهش است و با توجه باين كه رويداد يا شخصيت محرك نيز خاصيت تحريك از فوق را دارا است ، اگر پس از تماس دو حقيقت داراى نيروى تاثير و تاثر ، نتيجهء جهش ايجاد نشود ، خلاف قانون و نقض آن بشمار مى رود .
اما تطبيق اين قانون به مسئله شفاعت . بدان جهت كه فرض اين است كه انسانهاى مورد شفاعت بايستى آن اندازه سقوط روحى نداشته باشند كه آن نيروى جهش را از دست بدهند ، تصور امكان و وقوع بلكه لزوم شفاعت با نظر به لزوم به نتيجه رسيدن نيروى جهش كه در انسانها وجود دارد كاملًا روشن و از نظر عقلانى صحيح و كاملًا منطقى است .
كسانى كه شفاعت را به طور مطلق انكار مى كنند ، در حقيقت نه انسان را شناختهاند و نه قانون انقلاب و جهش را در امكان و لزوم شفاعت . چه تفاوتى ميان توبه و بر قرار ساختن ارتباط با روح الهى يك شخصيت دارد ، اگر پديدهء توبه كاملًا مورد تحليل قرار بگيرد خواهيم ديد ، مثلًا ترس از كيفر الهى يا هراس از انتقام طبيعت ( به اصطلاح نزديك بينان ) يا اميد پاداش ، يا شرمندگى در مقابل وجدان ، انگيزهء توبه بوده است . آيا تاثير اين انگيزه ها باعث نقض قانون الهى است ؟ مسلما نه .
چنان كه در پديدهء توبه جنبهء الهى انگيزه ها را در نظر گيريم و مى گوييم محو شدن آثار گناهان مربوط به فعاليت نيروى جهش به وسيلهء جنبه هاى الهى انگيزه هاست ، همچنين محو شدن آثار گناهان به وسيلهء فعاليت نيروى جهش به وسيلهء جنبهء الهى روح پيامبران و اولياء الله است ، نه به جهت اعضاى كالبد مادى شخصى آنان بنا بر اين خود شفاعت يك عامل الهى است ، نه يك پارتى بازى بشرى كه بعضى از سطح نگرها گمان كردهاند .