تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - موضوع دوم
ايجاد كرده است كه هرگز نمى دانيم و نمى بينم را با وجود ندارد مخلوط نمى سازد . امروز صدها پديدهء ظريف و شبيه به مجردات كشف شده و مورد بهره بردارى ما قرار گرفته است كه براى مغز طبيعى دانان و جهان بينان قرون و اعصار گذشته يكى از مصاديق « نمى دانم و نمى بينم پس وجود ندارد » بوده است .
فرض كالبد ديگرى براى روح غير از همين بدن مادى فيزيكى فرض ضد دانش نيست ، بلكه يا خود دانش است و يا در حاشيهء دانش فعلى است كه بشر به آن دسترسى دارد .
موضوع دوم - توجه به عظمت و گسترش و قدرت عجيب روح آدمى است . روح انسانى مى تواند در مقابل باغ و گلشن و دشت و كوه و درياى عينى خارجى جهانى براى خود بسازد كه نه تنها شبيه به آن امور عينى خارجى باشد ، بلكه بهتر از آنها و كامل تر از آنها را در خود بوجود مى آورد .
روح آدمى جهانى را براى خود ايجاد مى كند و آن را از رودخانهء زمان و بستر مكان و فضا بالاتر مى برد و جهان عينى خارجى را بشكل سايهاى از آن حقايق در مى آورد . افلاطون در مسئله مثل از اين موضوع بهره بردارى مى كند .
مصلحين بشرى و آنان كه دست به ساختن يك مكتب اجتماعى شايسته مى زنند ، در حقيقت روح آنان اجتماعى را با روابط عادلانه واقعى مى سازد ، حتى ممكن است آن اجتماع ايده آل را كه متفكر مفروض پى ريزى مى كند در آن روز از نظر حقائق و واقعيات عينى خنده آور و امكان ناپذير جلوه كند ، اما روح آن مكتب چنان اجتماعى را در روح صاحب مكتب ايجاد كرده است .
روح او در حال پندار و تجسيم غير واقعى نيست ، زيرا پندار و تجسيمات و خيالات زندگى آدمى را به كف دستش نمى گذارد و فدا كارى واقعى از او مطالبه نمى كند ، و به طور اختصار پندار و وهم و تجسيم جدىترين موضوعى را كه براى انسان مطرح است ( حيات و نمودها و فعاليتهاى آن را ) ببازى نمى گيرد ، لذا بايد بگوييم : واقعاً چنين شخصى جهانى را يا اجتماعى را در آيندهء دور در روح يا به اصطلاح عمومى تر در مغز خود ساخته است .