تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣ - مناجات
را به خويشتن متوجه ساز ، تا بدانند كه اشكى را كه در ماتم حيات انسانها به وسيلهء قلمهاى تصنعى روى صفحهء كاغذ فرو مى ريزند ، تورم حيات طبيعى كامكاران روزگاران را آبيارى مى كنند و به وسيلهء آنان نهالهاى سرسبز حيات واقعى را مى خشكانند .
آنان نمى توانند زندگى را از روى كرهء خاكى محو و نابود بسازند ، بلكه كارى كه مى كنند ، سرمايهء حيات واقعى را از اكثريت مى گيرند و به شكل حيات حيوانى در اقليتهاى جوامع متراكم مى سازند .
اگر اينان مى خواهند بشريت را به عقيدهء خودشان ، با يك واقعيت صحيح كه پوچى حيات است ، آشنا بسازند و در اين راه است كه آه و ناله هاى سوزان سر مى دهند و اشكى فرو مى ريزند ، اين خود دليل روشنى است كه اينان مى خواهند با خاصيت حياتى خود حيات ، آتش در ريشه هاى حيات شعله ور بسازند زيرا سوگند به آفريدگار دادگر ، آن زندگى كه حقيقتش يك حركت و احساس پوچ است نه آه و نالهاى دارد و نه اشكى .
شما اى بازيگران ناخود آگاه يا سفارشى صحنهء حيات و موت ملل ، كه نابخردانه با ارزشترين سرمايهء انسانى خود را كه مى توانيد به صورت داروهاى شفا بخش بيمارىهاى روحى نسلهاى كنونى و آينده در آوريد ، براى به دست آوردن شهرت در فضاى سه ميليارد و نيم ديوانه و بىهدف مستهلك نسازيد ، حد اقل براى يك بار هم كه شده است خود را رو در روى خويشتن قرار بدهيد و از وجدان پاك خود استمداد كنيد ، باشد كه شخصيت بر باد رفتهء خود را دو باره به خويشتن بر گردانيد و تشنگان آب حيات واقعى را سيراب كنيد ، آن گاه وجدان تاريخ كه نمايندهء بس قدردان از طرف خداى زندگى و مرگ است ، مجسمهء طلايى شما را در قله هاى سر به فلك كشيدهء درون آدميان نصب خواهد كرد .