تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
پس طولانى شدن ليست هوشياران ضد هوشيارى ، يك بلاى آسمانى بىسابقه نيست ، بلكه چنان كه گفتيم : معلولى است كه به دنبال علت منطقى خود آمده است . » دويد كوپر موجد نهضتى معروف به » انقلاب ديوانگى « است . وى كه يك روان پزشك آمريكايى است از بىعقل گرايانى است كه غالبا به حال بيماران خود غبطه مى خورد . او به كمك يك روان پزشك انگليسى به نام لينگ چيزى » قدرت عدم تفكر مثبت « ابداع نموده است كه ايده ئولوژى معروفى در زمينهء ديوانگى بحساب مى آيد . لينگ كتابى به نام » اصول اساسى تجربه « و كوپر كتاب ديگرى به نام » مرگ خانواده « نگاشتهاند كه تدوين كنندهء فرضيهاى به نام » من از فكر كردن متنفرم « مى باشند . . » .
[ اين آقاى كوپر خود با شغلى كه به دست گرفته است عضويت خود را در نهضت ديوانگى ثبت نموده است ، زيرا تصدى به شغل روان پزشكى كه مى خواهد اختلالات روانى را از بين ببرد و انديشه و تعقل و درك صحيح را به بيمار باز گرداند ، با دفاع از ديوانگى و آرزوى رسيدن به آن تناقضى است كه به هيچ وجه با منطق سازگار نمى باشد خنده آورتر از آن ، اين است كه بكمك يك روان پزشك مانند خود به نام لينگ چيزى به نام قدرت عدم تفكر مثبت ابداع نموده است كه ايده ئولوژى معروفى در زمينه ديوانگى به حساب مى آيد اى كاش نويسنده مقاله يك جمله در بارهء « قدرت عدم تفكر مثبت » توضيح مى داد آيا به اين معناست كه مى خواهند در انسانها قدرت مثبت به عدم تفكر ايجاد كنند اين آرزو با ارگانيسم مغز آدمى ناسازگار است ، پس قدرت مثبت وجود ندارد ، بلكه مختل ساختن و از بين بردن محصول طبيعى مغز آدمى است كه با بر قرار بودن ارگانيسم مغزى امكان ناپذير است .
لذا - اين جنون پرستان منها كنند ، نه به اضافه . و اگر منظور اين است كه قدرت تفكر مثبت را از بين ببرند ، اين آرزو اگر به معناى تكذيب تفكرات مثبت و تصديق تفكرات منفى بوده باشد ، شامل هر گونه مقدمهاى خواهد بود كه منجر به تفكرات مثبت مى شود