تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - ١ - عقل كل زير بناى هستى است
مسائل مربوط به عقل كل از نظر هگل و جلال الدين .
١ - آيا ماهيت عقل كلى حقيقتاً از سنخ عقل آدمى است ، يا مقولهء ديگرى است ؟
از بيت فوق روشن مى شود كه كل عقل يا عقل كل نه تنها اتحادى با خدا ندارد بلكه حقيقتى است كه در عين ما فوق بودن ، در مقابل عظمت مشيت و كار خداوندى عاجز و در مانده است .
مسائل مربوط به عقل كل از نظر هگل و جلال الدين .
١ - آيا ماهيت عقل كلى حقيقتاً از سنخ عقل آدمى است ، يا مقولهء ديگرى است ؟
توضيحات زيادى در بارهء عقل كل در سيستم فلسفى هگل داده شده است ، از آن جمله در كتاب » فلسفهء هگل تأليف و . ت . سيتس « ( ترجمهء آقاى دكتر حميد عنايت كه حقيقتاً كوشش شايسته در ترجمه به كار رفته و قابل فهم دانش پژوهان صورت گرفته است ) تاريخ الفلسفة الحديثة تأليف دكتر يوسف كرم و سير حكمت در اروپا تأليف فروغى . و چون فروغى موضوع عقل كل را به طور ساده و خلاصه بيان كرده است ، لذا ما عبارات آن شاد روان را در اختيار مطالعه كننده محترم مى گذاريم :
« موجود دو نحو است : موجود در نزد حس كه جزيى و شخصى است و موجود در نزد عقل كه كلى است . » اين مطلب تقريبا مورد اتفاق تمام فلاسفه ى گذشته و دوران متأخر است . مسلم است كه حواس انسانى يا وسايلى كه حواس انسانى را در تماس با محسوسات تقويت مى كند ، همواره با اشياء مشخص و جزيى سر و كار دارد ، در صورتى كه عقل مى تواند كليات را درك ، يا حقايق عينى را كه به وسيلهء حواس به ذهن منتقل مى شود تجريد نموده كليات را از آنها استخراج نمايد . يا حد اقل يكى از فعاليتهاى مهم عقل ، درك يا تجريد كليات است .
« موجود محسوس ثابت شد كه حقيقت ندارد و آن چه حقيقت دارد وجود معقول است . و اين دو نحو وجود را در فلسفهء هگل همواره از نظر دور نبايد داشت و متوجه بايد بود وقتى كه مى گويد : شىء يا شخص كه جزيى است حقيقت ندارد و حقيقت معقول و كلى است ، مقصود اين نيست كه جزيى وجود خارجى ندارد و كلى وجود خارجى دارد ، ) مقصود اين است كه وجود خارجى يعنى محسوس كه مقيد به زمان و مكان است ( زيرا كه اگر مقيد به زمان و مكان نباشد . بحس و ادراك در نمى آيد ) وجودش مستقل و اصيل