تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٠ - آيه
((٢١٠٤)) گر ز دريا آب را بيرون كنى بىعوض آن بحر را هامون كنى
((٢١٠٥)) بىگه است ار نى بگويم حال را مدخل اعواض را و ابدال را
((٢١٠٦)) كان عوضها و ان بدلها بحر را از كجا آيد ز بعد خرجها
((٢١٠٧)) صد هزاران جانور زو مى خورند ابرها هم از برونش مى برند
((٢١٠٨)) باز دريا آن عوضها مى كشد از كجا دانند اصحاب رشد
((٢١٠٩)) قصه ها آغاز كرديم از شتاب ماند بىمخلص درون اين كتاب
((٢١١٠)) اى ضياء الحق حسام الدين راد كه فلك و اركان چو تو شاهى نزاد
((٢١١١)) تو به نادر آمدى در جان و دل اى دل و جان از قدوم تو خجل
((٢١١٢)) چند كردم مدح قوم ما مضى قصد من ز انها تو بودى ز اقتضا
((٢١١٣)) خانهء خود را شناسد خود دعا تو به نام هر كه خواهى كن ثنا
((٢١١٤)) بهر كتمان مديح از نامحل حق نهادست اين حكايات و مثل حق پذيرد كسره را دارد معاف كز دو ديدهء كور دو قطره كفاف
((٢١١٥)) گر چه آن مدح از تو هم آمد خجل ليك بپذيرد خدا جهد المقل
((٢١١٧)) مرغ و ماهى داند آن ابهام را كه ستودم مجمل اين خوش نام را
((٢١١٨)) تا بر او آه حسودان كم وزد تا خيالش را به دندان كم گزد
((٢١١٩)) خود خيالش را كجا يابد حسود در وثاق موش طوطى كى غنود ؟
((٢١٢٠)) آن خيال او بود از احتيال موى ابروى وى است آن نى هلال
آيه « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ٢٤ : ٣٠ . » (١) ( اى پيامبر به مومنين بگو ديده گان خود را بپوشند و فرجهاى خود را نگه دارند . )
(١) سوره النور ، آيهء ٣٠ . .