تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٦ - بقيهء حكايت نابينا و مصحف خواندن او
بقيهء حكايت نابينا و مصحف خواندن او
((١٨٥٥)) مرد مهمان صبر كرد و ناگهان كشف گشتش حال مشكل در زمان
((١٨٥٦)) نيم شب آواز قرآن را شنيد جست از خواب آن عجايب را بديد
((١٨٥٧)) كه ز مصحف كور مى خواند درست گشت بىصبر و از او آن حال جست
((١٨٥٨)) گفت چون در چشمهايت نيست نور چون همى بينى همى خوانى سطور ؟
((١٨٥٩)) آن چه مى خوانى بر آن افتاده اى دست را بر حرف آن بنهاده اى
((١٨٦٠)) اصبعت در سير پيدا مى كند كه نظر بر حرف دارى مستند
((١٨٦١)) گفت اى گشته ز جهل تن جدا اين عجب مى دارى از صنع خدا
((١٨٦٢)) من ز حق درخواستم كاى مستعان بر قرائت من حريصم همچو جان
((١٨٦٣)) نيستم حافظ مرا نورى بده در دو ديده وقت خواندن بىگره
((١٨٦٤)) باز ده دو ديدهام را آن زمان كه بگيرم مصحف و خوانم عيان
((١٨٦٥)) آمد از حضرت ندا كاى مرد كار اى به هر رنجى به ما اميدوار
((١٨٦٦)) حسن ظن است و اميدى خوش تو را كه تو را گويد به هر دم برتر آ
((١٨٦٧)) هر زمان كه قصد خواندن باشَدَت باز مصحفها قرائت بايدت
((١٨٦٨)) من در آن دم وا دهم چشم تو را تا فرو خوانى معظم جوهرا
((١٨٦٩)) هم چنان كرد و هر آن گاهى كه من واگشايم مصحف اندر خواندن
((١٨٧٠)) آن خبيرى كه نشد غافل ز كار آن گرامى پادشاه كردگار
((١٨٧١)) باز بخشد بينشم آن شاه فرد در زمان هم چون چراغ شب نورد
((١٨٧٢)) زين سبب نبود ولى را اعتراض هر چه بستاند فرستد اعتياض
((١٨٧٣)) گر بسوزد باغت انگورى دهد در ميان ماتمت سورى دهد
((١٨٧٤)) آن شل بىدست را دستى دهد كانِ غمها را دل مستى دهد
((١٨٧٥)) لا نسلم و اعترض از ما برفت چون عوض مى آيد از مفقود زفت
((١٨٧٦)) چون كه بىآتش مرا گرمى رسد راضيم گر آتشش ما را كشد