تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - تفسير ابيات
مرد ديندار واقعى با آن همه سؤال و جواب بىهوده كارى ندارد . يك مثال ديگر هم در اين موضوع بياورم : شخصى به زيد سيلى زد و پشت گردن او را بدرد آورد ، زيد براى انتقام به سوى او حمله كرد . شخصى كه سيلى زده بود ، گفت : صبر كن يك سؤال از تو دارم ، اول پاسخ آن را بگو ، سپس انتقام سيلى را از من بكش . بگو ببينم : صداى طراق كه از پشت گردن تو در آمد ، آيا از دست من بوده يا از قفاى تو ؟ زيد سيلى خورده كه دست به جاى درد گذاشته ، ناله مى كرد ، به او گفت : فعلا درد سيلى مرا به خود مشغول داشته است و نمى توانم در بارهء آن بينديشم ، برو خودت در اين موضوع فكر كن .
اگر واقعاً شما درد دين و وصول به حقايق داريد ، هر كجا كه مى خواهيد برويد ، [ مصرع مربوط چنين است : ] خواه در مسجد برو خواهى به دير .
مسلماً مقصود جلال الدين تساوى مسجد و دير مخالف مسجد نيست ، بلكه ايده كلى اينما تولوا فثم وجه الله را در نظر گرفته است . تو اى انسان بىدرد ، برو در مسائلى بينديش كه نه بزندگانى دنيويت نتيجه مى دهد و نه به حيات ابديت . درد بىدردى كه همان غوطه ور شدن در غفلت و جهل مركب است ، خيالاتى در صورت انديشه براى تو تحفه مى آورد و تو بىچاره هم گمان مى كنى موضوعات بكر به دست مى آورى مرد دين جز غم دين چيز ديگرى ندارد ، به همين جهت است كه او از خيالات بر كنار شده مرد و گرد را از يكديگر تشخيص مى دهد . حافظه و تفكرات در موضوعات معمولى را كنار گذاشته دستور الهى را روى سر و ديدهء خود مى گذارد .