تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - تفسير ابيات
اگر هم تا كنون ناز كردهاى ، فعلا لحظات حساسى است ، در درگاه الهى كسى كه خريدار ناز باشد ، وجود ندارد . او از ازل كسى را نزاييده و از كسى هم زاييده نشده است ، او نه پدرى دارد و نه فرزندى و نه عمويى . او ناز فرزندى و پدرى را نخواهد كشيد .
خدا مى گويد : من فرزند نيستم ، اى كهنسال پير ، براى من ناز مفروش ، و تو اى جوان نورس ، من پدر نيستم ، گستاخى مكن . من شهوت ندارم و شوهر نيستم با من ناز نكنيد . آن چه كه در بارگاه ما قابل پذيرش است خضوع و بندگى و اضطرار است و بس .
كنعان : پدر تو از اين حرفها به همه كس گفتهاى و در مقابل جواب منفى و سرد شنيدهاى ، اين دم سرد تو در من اثرى نخواهد كرد ، مخصوصاً در اين موقع كه دانا و برومند گشتهام .
نوح : فرزندم ، هيچ ضررى ندارد كه يك بار پند پدرت را بشنوى .
بدينسان پدر مهربان پندهاى لطيف مى گفت و فرزندش گفته هاى پدر را با خشونت دفع مى كرد ، نه آن پدر بزرگوار از پند دادن سير مى شد ، نه گوش ناشنواى آن فرزند نگون بخت حرفى از او مى شنيد .
در اين گفتگو بودند كه موج تيز روى بر خاست و از سر كنعان بالا رفت و دمار از روزگارش بر آورد . نوح اين دفعه با خدا به مناجات مى پردازد و مى گويد :
اى خداوند بردبار ، خرم مرد و بارش را سيلى كه تو فرستادهاى با خود برد . تو بارها وعده كردى كه دودمان من از طوفان نجات خواهند يافت ، من هم دل صاف خود را با اميدت خوش كردم و اكنون سيل آمد و گليم را برد خداوند پاسخ مى دهد ، اى پيامبر ما ، او اگر چه فرزند طبيعى تو بود ، اما عضو اهل و دودمانت نبود ، تو مگر نمى بينى وضع تو طورى است و وضع او طور ديگر ، اگر تو سفيدى او كبود است .
اى نوح وقتى كه يكى از دندانهايت را كرم مى خورد ، ديگر آن دندان عضوى