تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - منتخباتى از كتاب ابله - تاليف داستايوسكى
به خودش بگويد : « آرى اين لحظه به عمرى مى ارزد « در حقيقت اين لحظه ارزش آن را داشت كه عمرى را فداى آن كند .
گذشته از اين او به جنبهء منطقى استنتاجش توجهى نداشت و هيچ به نظرش نمى آمد كه گيجى و فراموشى و نابينايى روحى و ابلهى ، همه نتيجهء » اين دقيقه عالى « است . او از بحث در اين خصوص سرباز مى زد . بدون شبهه نتيجه گرفتن او يعنى قضاوتى كه در بارهء مرحلهء مورد بحث مى كرد ، ناقص بود ، با اين همه حقيقت احساستش او را بيش از پيش رنج مى داد . [١] مثل آن است كه وحى اعجاز انگيزى كه از مدتها پيش در انتظار آن بوديد در خواب شما صورت حقيقيت به خود مى گيرد و گذشته از اين پس از خواب يك عاطفه شديد نشاط اور يا غم انگيز در قلب شما به وجود مى آيد ، لكن به هيچ روى در نمى يابيد كه اين عاطفه ناشى از چيست ؟ [٢] با اين همه من در دل نسبت بشما احساس عشق مى كنم ، بديهى است عشق يك نوع برابرى بين افراد بشر به وجود مى آورد ، اما بيم نداشته باشيد حتى در اعماق ذهنم نيز هرگز خود را با شما مقايسه نمى كنم . [٣] كافى است برخى از دوشيزگان ما موهاى خود را كوتاه كنند و عينك آبى به چشم نهند و خود را روشن فكر و مترقى بخوانند و پيش خود چنين يقين كنند كه اين عينكها به آنها » افكار مترقى و ذوق خاصى « بخشيده است . [٤] او هيچ بيم نداشت كه به اعماق وجدان خويش رجوع كند ، زيرا در آن ، چيزى كه در خور ملامت باشد نمى يافت ، بلكه بر عكس ، از اين مراجعه نيروى جديدى كسب مى كرد . [٥]
[١] همان مأخذ ، ص ٨٩ و ٨٨ و ٨٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٠٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٠٨ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٢١ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ١٢٨ - ١٢٩ . .