تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٠ - روحى كه به يك موضوع خيره و واله شد از همهء اشياء ديگر غافل مى گردد
((١٦٠٦)) پاره پاره كرده ساعدىهاى خويش روح واله كه نه پس داند نه پيش
روحى كه به يك موضوع خيره و واله شد از همهء اشياء ديگر غافل مى گردد اين يك اصل كلى است : هر اندازه كه قواى دماغى انسان يا روح بيك موضوع خيره و واله شد ، بهمان اندازه از توجه او به ساير نمودها و حقايق كاسته مى شود .
نكتهء ديگرى كه در اين مورد وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار بدهيم ، آن نكته اين است كه اين اصل بالنسبه به سطوح مجاور روح با نمودها قابل پذيرش است ، نه بالنسبه به سطوح عميق آن .
به توضيح اين كه اگر چه به كار بردن كلمهء سطوح در بارهء روح و روان آدمى از نظر علمى صحيح نيست ، زيرا بعد هندسى در روح وجود ندارد ، اما اين حقيقت مورد قبول همهء ماست كه موجوديت روح به طورى است كه گويى مانند لابلاى پوستهاى يك مغز ، يكى در توى ديگرى قرار گرفته ، آن لايى كه در تو قرار گرفته است ، داراى خاصيت روحى بيشتر مى باشد از آن چه كه در روى واقع شده است .
مى توان براى تصور اين لابلاى مختلف مراتب خود آگاه و ناخود آگاه و سطوح نيمه آگاه را كه در روان شناسى و روان كاوى مطرح است متذكر شد . بر مبناى پذيرش اين سطوح ، هر چه فعاليت روح به سطوح عميق تر و درونى تر مستند باشد ، اصل تمركز قواى دماغى و خيرگى روح آسيب پذيرى خود را از دست مى دهد ، باين معنى كه خيره شدن و واله گشتن روح بيك موضوع مانع از توجه به موضوعات ديگر نمى باشد .
مثلًا هر يك از حواس طبيعى ما كار مخصوص به خود را دارد مانند چشم كه كار مخصوصش ديدن است ، گوش كه كار مخصوصش شنيدن است ، ولى وقتى كه از خود حواس رو به عمق مى رويم ، مى بينيم ذهن آدمى مى تواند همهء خواص قواى حسى ما را