تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
شما را متلاشى خواهد ساخت .
مشاعر و ادراكتان را مختل خواهد نمود ، مزاياى تعقل و انديشه را از شما گرفته در لجن زار پليديهايش شما را گيج و سر گردان خواهد كرد ، اگر باور نمى كنيد بمقالهاى كه در مجله تايم آمريكا با مشخصات ذيل منتشر شده است توجه فرماييد : [١] ما جملات اين مقاله را در ميان گيومه متذكر و انتقاداتى را كه به نظر مى رسد ، بيان مى كنيم :
« . . . امروزه عبارت » هيچ چيز مفهوم ندارد « كه مبين خشم هراسناك در لحظاتى است كه همهء دلايل حيات متزلزل به نظر مى آيد ، مبدل به حقيقتى در زندگانى روزمره شده است . [٢] ليست هوشياران ضد هوشيارى كه در قرن اخير ظاهرا با همين گوى آغاز شده بود ، اين كه طولانى مى شود » .
اين مطلب كاملًا بىپايه است ، زيرا هر موقع كه بشر از نظر مادى يا معنوى دچار بحران گشته است ، وقتى كه ديده است دست و پا زدنش به جايى نمى رسد و نتيجهاى ندارد ، اين بيت را زمزمه كرده است :
چارهء ناخوشى وضع جهان بىخبريست اوست بيدار كه در خواب گران است اين جا
صائب به همين جهت است كه در تمام جوامع امروزى بشر ، ميليونها افراد پيدا مى شوند كه جريان امور زندگى را با خواسته هاى خود تطبيق نموده هشيارانه زندگى مى كنند .
[١] مجله تايم مورخ ١٣ مارس ١٩٧٢ ، از ص ٢٧ تا ٣٠ . .
[٢] با نظر به مباحث گذشته و دقت كافى در حقيقت حيات ، جملهء فوق كاملًا سطحى به نظر مى آيد زيرا تفسيرى كه كاموران متفكرنما و قدرتمندان چشمگير براى حيات در نظر گرفته و آن را توجيه كردهاند ، حيات واقعى نبوده است . بلكه احساسى بوده است كه در غير لحظات لذت مانند بار سنگينى به دوش انسانها تحميل شده است . اين گونه حيات هرگز در مغز بشرى اصالت نداشته است تا ما امروز از تزلزل آن در تعجب فرو رويم . هر موقع كه حيات در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه شده است ، جملهء » هيچ چيز مفهوم ندارد « به عنوان يك نشان حقيقى به پيشانى انسانى نصب گشته است . .