تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - ٧١ - عقل به رشد نهايى خود مى رسد و گام به ابديت مى گذارد
را كه مطلوب ما است مانند يك نمود فيزيكى در اختيار ما نمى گذارد ، اشاره جملات بالا باين كه : شرط وجودى رمز ماده است . خود شاهد همين معنى است ، زيرا در جايى كه يك نمود مادى بتواند خود را براى ما محسوس و ملموس نمايد ، از شرط و مقتضى و لازمه آن ، براى نشان دادن خود نمود استمداد نمى جوييم .
٧١ - عقل به رشد نهايى خود مى رسد و گام به ابديت مى گذارد .
ماند آن خنده بر او وقف ابد همچو جان و عقل عارف بىكبد او ز جمله پاك وا گردد به ماه همچو نور عقل و جان سوى اله [١] عاقلان را چون بقا آمد ابد پس به معنى اين جهان باقى بود [٢] تا حروفش جمله عقل و جان شوند سوى خلدستان جان پرّان شوند [٣]
ورود عقل به ابديت ممكن است به دو صورت تصور شود :
صورت يكم - به عنوان آهنگ كلى هستى كه از عالىترين محصول طبيعت يعنى موجود انسانى استخراج مى شود و بسوى ابديت رهسپار مى گردد ، اين مطلبى است كه در فلسفهء هگل هم اشارهاى به آن شده است ، نهايت امر اين است كه اين عقل سير كننده به سوى ابديت عقل كل است ، نه عقول جزئى ، اما بنا به مباحث گذشته جلال الدين عقل جزئى را كه برشد و كمال خود برسد ، شايستهء هماهنگ شدن با عقل كل مى داند ، بنا بر اين عقل جزئى هم مى تواند رهسپار ابديت شود .
صورت دوم - رهسپار شدن عقل به ابديت به وسيلهء روح است كه ابديتش مورد اعتراض فلاسفه ى الهيون نيست . بيت اول تنها سير عقل را به ابديت مطرح كرده بيت دوم عقل و جان را با هم ، ولى از اين جهت كه ابديت عقل مستقل است يا به وسيله روح صورت مى گيرد ، توضيح نمى دهد جلال الدين در بيت شمارهء ٣ مطلب مهمى را متذكر مى شود :
[١] دفتر پنجم ، ص ٣٠٠ بيت ٦ و ٨ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٣٨٨ بيت ٣٣ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٣٥٤ بيت ٥٩ . .