تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - ٧٠ - رابطهء عقل با موجوديت انسان و رابطهء خدا با جهان هستى
٧٠ - رابطهء عقل با موجوديت انسان و رابطهء خدا با جهان هستى
قرب بىچون است عقلت را به تو نيست از پيش و پس و سفل و علو قرب بىچون چون نباشد شاه را كه نيابد بحث عقل آن راه را بىجهت دان عقل و علام البيان عقلتر از عقل و جانتر هم ز جان [١]
مسلم است كه اگر تمام زواياى اعصاب و سلولهاى مغزى را بگرديم ، موجودى با نمود قابل لمسى بنام عقل پيدا نخواهيم كرد . اگر چه هر يك از نقاط مخ انسان ميدان و جايگاه هر يك از نيروها و پديده هاى روانى است ، مانند جايگاه اراده ، حافظه ، تخيلات ، تعقل ، تجسيم و غيره ، ولى مى دانيم كه جايگاه بروز آن امور نمى تواند اثبات كند كه آن امور در توى آنها يا در روى آنها مانند جسمى در تو يا روى جسمى قرار گرفته است . حتى مانند انعكاس صورت در آينه هم نيست ، بخصوص پديدهء تعقل كه بعضى از فعاليتهاى آن تجريد كليات است ، و كلى نمى تواند بعنوان يك موجود عينى در مغز تحقق بيابد .
بنا بر اين رابطهء عقل با موجوديت انسانى از قبيل رابطهء يك جسم با جسم ديگر نيست . عقل در ما وجود دارد ، اين جمله ايست كه همگان به معناى آن اعتراف و تصديق مى كنند ، ولى اين وجود داشتن عقل در ما شبيه به وجود داشتن دست و پا و گوش و چشم در ما نيست .
اگر بگوييم : عقل به ما نزديك است . اين نزديكى از سنخ نزديكى يك صندلى به صندلى ديگر نمى باشد .
اگر حقيقتاً ارتباط عقل با بدن ، هم سنخ ارتباط جسمانى بود ، مسلما با فرا رسيدن دوران ميانسالى تا بالاتر ، مى بايست عقل به طور طبيعى و تدريجى رو به سقوط باشد ، در صورتى كه چنانچه در گذشته اشاره كرديم چنين تلازمى وجود ندارد ، اگر ضايعات مغزى بوجود نيايد و ميدان فعاليت تعقل از اختلالات فيزيولوژيكى محفوظ بماند ، عقل كار خود را انجام خواهد داد ، بلكه چنان كه گفتيم : اغلب نبوغها و اكتشافات
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٧٤ بيت ٦٨ و ٦٩ و ص ٢٧٥ بيت ٥ . .