تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٦ - مقدمهء سوم - ريشهء درون ذاتى درك حيات واقعى كه پشت پردهء نمودهاى حيات و تكيه گاه آنها است
حيات انسانى از پديده هاى ظاهرى بالاتر و بالاتر مى رود ، خود را جزء حيات كلى بلكه فانى در آن مى بيند ، يا حيات كلى را در خود در مى يابد .
حيات انسانى از پديده هاى مشهود بالاتر مى رود ، به اسرار هستى پى مى برد . و بالاتر مى رود و زمان و عبور آن را زير پاى خود مى بيند .
بدون اين كه همهء جهان را به بيند ، اشراف و سلطهاى در خود احساس مى كند ، به طورى كه مى تواند نظريات كلى و شامل به همهء جهان را ابراز نمايد .
پرسش از فلسفه و هدف اين حيات ، با شمردن چند پديدهء محدود از ظواهر زندگى به پاسخ خود نمى رسد . [١] مقدمهء سوم - ريشهء درون ذاتى درك حيات واقعى كه پشت پردهء نمودهاى حيات و تكيه گاه آنها است مغزهاى رشد يافته به جاى مات كردن رنگ درخشان اين سؤال يا لجن مال كردن آن با خيالات و چشم پوشى و گوش بستنهاى تصنعى ، در صدد پاسخ گفتن حقيقى به آن بر مى آيند . زيرا بخوبى احساس مى كنند كه اگر غوطه ور شدن در ظواهر زندگى مى توانست جواب گوى سؤالات سه گانهء مزبور بوده باشد ، آنان با ديدن هدفهاى طبيعى ظواهر زندگى ، يا اصلا سؤالى را براى خود مطرح نمى كردند و يا اگر هم سؤالى را احساس مى كردند ، غوطه ور شدن خود را در پاسخ آن در مى يافتند .
اما بديهى است كه واقعيت قضيه از اين قرار نيست ، بلكه سؤال از بالاتر از خود طبيعى آنها سرازير مى شود و به پاسخهاى معمولى حيات طبيعى قناعت نمى ورزد . با دو عبارت ذيل مى توانيم بپذيريم كه ريشهء درون ذاتى سؤال از فلسفه و
[١] در مكتبهاى متعدد و افكار گروه فراوانى از فلاسفه بزرگ ، اين مسئله را به طور روشن مى بينيم كه همهء انسانها با قطع نظر از عوارض طبيعى و ساختگى و در حال اعتدال و رشد روانى ، اين سؤال معروف ( از كجا آمدهام ؟ براى چه آمدهام ؟ به كجا خواهم رفت ؟ ) را در درون خود مى شنوند . .